۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه
- توی خیابونها جدیداً و به طور ضربتی پر شده است از شعارهای "مرگ بر موسوی" و "مرگ بر موسوی خائن"!!!
من که دلم نیومد عکس هاشو آپلود کنم بذارم اینجا.
- امشب، وقت دکتر داشتم و ماشین را آوردم بیرون که بیایم درهای پارکینگ را ببندم هر کاری کردم دیگه شیشه بالا نمی ره. مجبور شدم ماشین را بذارم توی خونه چون جلوی مطب نمی شد ماشین را همینطوری با شیشه پائین پارک کنی!
ا ز سر صدر سوار شدم توی اتوبان به سمت خروجی مدرس. راننده هه، یک مسافر داشت. من هم عقب نشستم. هر چی هم برای هر کی بوق زد، کسی دیگه سوار ماشینش نشد، تا اینکه رسیدیم سر وردی قیطریه، دیدم پیچید داخل، گفتم آقا مگه اتوبان را مستقیم نمی ری! گفت چرا! گفتم یعنی چی؟ پس چرا پیچیدی اینجا؟ گفت این بنده خدا را می خواستم برسونمش! با پروریی تموم مسافره را برد و رسوند انگار نه انگار یکی دیگه هم توی ماشین نشسته و حق و حقوقی داره. بعد کاپوتش را با خونسردی باز کرد و یک کم الکی توش نگاه کرد! و دوبار اومد سوار شد و راه افتاد. یک کم که رفت جلوتر، گفت باید 3000 بدی. گفتم چرا؟ کرایه اش که 600 تومنه . گفت چون مسافر دیگه ای ندارم. گفتم این را باید وقتی فکر می کردید که مسافر سوا می کردی. گفت نه دیکه انصاف نیست. یک کم جلوتر هم وایستاد و دوباره کاپوت زد بالا. فیلم بازی کرد که انگار خرابه و من ول کنم برم. اومد توی ماشین گفت ولی انصاف نیست که من این همه را را با یک مسافر برم. با خودم گفتم ای تف به ذاتت مردک یغور لندهور! من حاضرم هر چقدر باشه به کسی دیگه بدم اما به تو یکی نامرد ندهم. بهش گفتم آقا یعنی منظورت اینه من توی اتوبان پیاده شم؟ چون شما نمی تونی با یه مسافر بری. توی اتوبان که دیگه آدم را سوار نمی کنند. شب است و خطرناک هم هست. گفت خب من چکار کنم. می بینی وضع را که! صبر کنی! ماشین هم پیدا می شه!
با کمال پر رویی ، اون وقت شب، توی اتوبان من را پیاده کرد و یک کم بالای موتور ماشینش وایستاد و بعد اومد سوار شد و رفت!
به همین سادگی!
حالا اگر فکر می کنی جایی هست که بتونی شکایتی، اعتراضی، چیزی بکنی کور خوندی! چون پارسال سوار تاکسی شدم از ابتدای خط. همه سه نفر دیگر وسط راه پیاده شدند، وقتی رسیدیم سر بهارستان (توی پاسداران)، گفت آخرشه! گفتم ای بابا! آخرش که چهار راه پاسدارانه. من هم که هر روز مسیرمه. بعد هم که روی ماشین خطی خودت بخون که اول و آخر خط را نوشته. گفت یعنی چه! می بینی که مسافر ندارم تا اونجا برم . الان هم ساعتی نیست که مسافر دیگه ای به آدم بخوره! من تا همین جا می آم. هر کاری می خواهی بکن! و البته که کرایه کامل مسیر را گرفت.
این ها همه از عوارض زندگی در مملکتی است که "صاحاب" نداره! هر کی به هر کی یه و هیچ کی به کسی جواب نمی ده! حالا فکر می کنید اعتراض کنیم چی می شه! هیچی جوابی را که من پارسال از سازمان تاکسیرانی گرفتم می گیرید ای بابا شما هم. خب یک ماشین دیگه سوار می شدی می رفتی. حوصله داری شما هم. مردم سرشون برای دردسر درد می کنه!!
۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه
۱۳۸۸ مهر ۱۴, سهشنبه
تصریح شدید احمدی نژاد به صحنه سازی قتل ندا آقا سلطان
پخش شده از صدا و سیما: سه شنبه شب، شبکه یک. 6 اکتبر.
مصاحبه البته در آمریکا انجام شده در دوران حضور احمدی نژاد برای شرکت در اجلاس سازمان ملل
* احمدی نژاد در پاسخ به خبرنگار که کاملاً به موضوع کلید کرده بود و بعد از کلی بحث و توضیح و تشریح چگونگی کشه شدن از دید احمدی نژاد، می خواست احمدی نژاد را آچمز کنه، گفت پس شما اعتقاد دارید و می گویید که ماجرای ایشون(کشته شدن ندا اقا سلطان) "سناریو سازی" Pre-desgin بوده، جواب داد:
- مشخصه که یک سناریو بوده است. قطعاً،قطعاً،قطعاً (این تاکید سه باری از خود ایشان بوده نه بنده). ما در این قضیه تردید نداریم و بسیار پیچیده عمل شده.
* در پاسخ به سوالی در مورد تجاوزها و خشونت ها علیه زندانیان، با خونسردی و لبخند فرمودند:
- یک گروهی از قوه قضایی با آقای کروبی صحبت کردند و گفتند که اسناد و اطلاعاتتان را به ما بدهید که ما بررسی کنیم، کروبی (بابا کشمش هم دُم داره! آقای کروبی) گفته من عصبانی شدم این حرفها را زدم و سندی ندارم.
و ادامه داد که : "ما در ایران با هیچ کی شوخی نداریم، کوچک یا بزرگ (آیا اشاره تهدیدآمیزی برای کروبی بود؟) اما ادامه داد که دستگاه قضایی ما موظف است رسیدگی کنه طیق قانون.
* و از لودگی هم البته طبق معمول کم نذاشتند:
خبرنگار: در مورد مازیار بهاری که در زندان است و می دانم که شما قبلا هم در این مورد صحبت کردید معذرت می خواهم . نمی خواهم از وقتم سوء استفاده کنم اما خیلی ها در امریکا امیدوار هستند که ایشون آزاد شوند.
احمدی نژاد: (نیش تمام باز . هر 32 دندان قابل مشاهده است) هه هه هه . من امیدوارم همه زندانی ها آزاد شوند!
و آخرین نکته این مصاحبه: .... اونجا (ایران) همه چیز خوبه (ای! اونجای آدم دروغگو). ملت ایران بهترین هاست.
(بعد از دعوت از خبرنگار برای دیدن ایران و نام بردن از شهرهای بزرگ برای بازدید ایشان!)
این هم ما هستیم، اون هم!
مدتی بود که می خواستم روکش صندلی های ماشینم را عوض کنم تا بالاخره امروز، دست از سایر کارهای متفرقه برداشته و رفتم تهرانپارس، دلاوران برای خرید.
چیزی که می خواهم راجع بهش بنویسم، ادامه برخوردهای آشنای جنس مذکر با مونت است! همیشه خاطره و حرف و حدیث زیادی از همه دوستان و خانواده و فامیل و اینها شنیده ام از مزاحمت های آزار دهنده در محیط کار و مسیر و ... نالان هستند. امروز، یک پرایدی بود که 3 تا پسر خیلی جوون مثلا 20-21 ساله توش نشسته بودند و هی ماشین تصادفی اشون را توی اتوبان باقری به فاصله چند سانتی متری یک پژو 206 ای که یک خانم جوون راننده اش بود می بردند ناگهانی و حسابی اونو می ترسوندند که همین الان بهش می خورند...اون بیچاره هم می کشید راست تر و اونها هر هر می خندیدند و دوباره از نو... ناگهانی تر... مسخره تر....تا اینکه دختره راهنمای راست زد که بره توی فرجام که مسیر من هم بود، پسرها هم با اینکه ماشینشون تقریبا داشت رد می کرد خروجی را ناگهانی پیچوندند توی فرجام و مارپیچی خودشونو رسوندند جلوی ماشین دختره و یکهو زدند روی ترمز. از شانس خیلی خوب اون دختره هم دست فرمونش خیلی خوب بود که سریع هم ترمز کرد و هم کشید سمت جدول. پسرها با پرورویی تمام توی همون لاین یک چند ثانیه ای وسط خیابون نگه داشتند و بعد گاز دادند رفتند...هر هر هر...
خیلی وقت بود از این دست کارهای چندش آور ندیده بودم، خیلی از دخترهای دانشکده که از مراکز وسط شهر و اینها می اومدند شاکی و عصبانی بودند از راننده های پسر و مرد که هی جلوشون می پیچند ... جلوشون ترمز می کنند تا تصادف بشه و اونی که از عقب زده هم که طبعاً مقصره و علاوه بر گرفتن خسارت، آویزونشون می مونند و دردسر دارند..
هفته پیش توی دانشگاه داشتیم حرف می زدیم که راستی چقدر آمار متلک گویی و مزاحمت های جنسی ! توی خیابونها کم شده بعد از انتخابات! (این هم شده مثل هجرت پیغمبر مبدا تاریخ و تحولات کشور!). دو سه ما قبل از انتخابات، وقتی از امام حسین و میدان ولیعصر در طی روز و شب و سایر مناطق بعد از غروب آفتاب رد می شدی، از نیشگون، و دست مالی و متلک های جنسی و اینها دست خالی نمی موندی، اما انگاری این همه حادثه و اتفاق یا ملت را باشعور و رشید! کرده یا زیادی شوکه یا مشغول. اما امروز خیلی حالم گرفته شد که این دلقک بازی را دیدیم. نمی دانم چه روزی از این داستان ها راحت می شویم و یا کمتر می شود.
البته نباید بی انصافی کرد که نسبت به گذشته خیلی خیلی کم شده، در دوران جنگ و اولین سالهای بعد از جنگ به نظرم به خاطر همه محدودیت های شدید جامعه ایدئولوژیک زده ما در رابطه بین مرد و زن، رفتارها و کلمات جنسی در خیابان و محل کار و همه جا فوران می کرد، وحشتناک بود. دختری که سوار تاکسی یا مینی بوس یا نه خیلی ساده از خیابون رد می شد، جیبهاش پر از شماره تلفن می شد و گوشهاش آزرده هزار تا حرف نامربوط.... اما با باز شدن فضا و کمی ذهن تصمیم گیرندگان، هر کس آدم خودش را پیدا کرد و این فکر که اگر کسی لباس راحت تر و به روز تری بپوشه در خیابون، می تونه به همه به قول معروف فاز بده!
مردم هنوز خدا را شکر به روزمرگی بعد انتخابات نیفتاده اند، هنوز زندگی پر از هیجان اینده است و هنوز چشمها و کلمات ملتهبند، اما من به روزهای بی التهابی فکر می کنم که همه این پاتولوژی ها مثل همه روزهای معمولی دیگرمان سر بر آورده اند و امان ما را نه حکومت که خودمان گرفته ایم. دارم به روزهای راهپیمایی و تظاهرات فکر می کنم که دختر و پسر بدون هیچ نگرانی از نزدیک تر شدن، دوشادوش شدن و فشرده تر کردن صف و جمعیت، پروایی نداشتند اما هنوز امروز نشده، دست فروشنده که همراه با بقیه پول دست تو را هم لمس می کند را فاجعه بار زندگی می کنی و فاصله این دو اپیزود را حیران می مانی... ما آبیم می توانیم هر شکلی را به خود بگیریم همانطور که می توانیم رودی باشیم خروشان که خاشاک حقیقی را می روبد و پیش می تازد ممکن است در ظرف های این سیستم مریض و معیوب یخ بزنیم و شکل آن ظرف کج و نتراشیده را بگیریم.....
هنوز خردک شرری هست هنوز....
۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه
سنگینی تمامی شن های آفریقا در توبره رنج، بر گُرده من است.
غـــمــــگـــــــــــــــــــیـــنــم./ غمگین./
۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه
وزیر بهداشت هم یکی رسوای بالقوه دیگری است: نگاهی به آثار !و مقالات علمی! وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی
قدیمی ها در توجیه اشتباهاتشان می فرمودند که دیکته ننوشته غلطی ندارد! وزیر راه، ضعف مقاله رسوای خود را در برابر کثرت مقالات (بیش از 500 مقاله پژوهشی، به نقل از خودشان) خود، چندان قابل اعتنا ندانست. حالا از غلطهای زیادی دو وزیر علوم و راه در مقالات اختصاصی( و نه تخصصی اشان) کنار، این روز جمعه ای به نظرم رسید که حالا که تکلیفمان با یکی از دو وزارت متولی آموزش عالی یعنی وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری راحت شده است که ان شاء الله و حتماً با دانش و تجربه و مویی که در آسیاب سفید نشده است، کشور را در زمینه های علوم، تحقیقات و فن آوری، به سر منزل گل و بلبل و بستان رهنمون خواهند شد، بد نیست ببینم که سرکار خانم دکتر مرضیه وحید دستجردی که عملکردشان در مجلس چه به عنوان نماینده مردم و چه یک زن، چنگی به دل نزد هیچ، باعث دل به خوردگی نیز گردید، با توجه به سالیان درازی که در دانشگاه عضو هیات علمی و رییس گروه زنان و زایمان دانشگاه مادر -دانشگاه علوم پزشکی تهران- بوده است صد البته در کنار ریاست بیمارستان زنان و زایمان آرش و ریاست شعبه کیش دانشگاه و ریاست امور بین دانشگاهی و روابط بین الملل، با این همه سابقه آموزشی چقدر کار علمی کرده و در بخش آموزش پزشکی چقدر منتظر گل و باغ و بلبل و بستان باشیم:
1- اولین کاری که طبعاً می بایست بکنم رفتن به سایت دانشگاه علوم پزشکی تهران، و صفحه هیات علمی ها و بازکردن صفحه ایشان بود که همان طور که مشاهده می کنید، هیچ اطلاعاتی از آثار و مقالات ندارد. وقتی برای مشاهده رزومه ایشان، گزینه سی وی را می زنی هم چیزی باز نمی شود! البته چیزی که می آید، نام و نام خانوادگی ایشان است با تیتر CV. خب این از مرجعی که مسلما باید بیشترین اطلاعات را در مورد سوایق علمی و آثار چاپ شده اعم از کتاب و مقاله داشته باشد.
2- خب، البته احتمال دارد که ایشان به علت کثرت مشاغل و فروتنی بسیار، هیچ اشاره ای به کارهای علمی خود نکرده باشند. پس به سراغ گوگل اسکلار می روم و اسم ایشان را همانطور که در صفحه خودشان در سایت دانشگاه آمده (و قید هم شده که ایشان خودشان اطلاعاتشان را وارد کرده اند نه مسوول سایت)، جستجو می کنم. نتیجه: هیچی است.
3 - گوگل پیشنهاد می دهند اسم فامیل ایشان را به شیوه دیگری بنویسم. شیوه پیشنهادی گوگل را امتحان می کنم و با خودم می گویم شاید خانم دکتر، موقع نوشتن مقاله هایشان، فامیلی خود را با تلفظ دیگری نوشته اند و در زمان گذاشتن اطلاعات در وبسایتشان، آن را فراموش کرده اند به هر حال کثرت شغلگی است دیگر! آدم اسم خودش را هم یادش می رود! نتیجه: عدد پر افتخار 6 است که دو تای اول نه مقالات علمی -پژوهشی ایشان، بلکه مقاله ای در مورد کاندید کردن ایشان به عنوان وزیر بهداشت است، و چهارتای بعدی هم مقاله های ایشان نیست، بلکه مال چند همکار ایرانی دیگری است که به یک مقاله از خانم دکتر، ارجاع داده اند. با این حساب یعنی خانم دکتر وحید دستجردی، هیچ تجربه و هیچ کار چاپ شده خارجی ندارند و با این حال قرار است برای این جمع کثیر اساتید و دانشجویان علوم پزشکی در سراسر کشور حکم هم برانند. سوال ایجاد می شود که این عضو هیات علمی چطور ست که حتی یک مقاله در ژورنال های معتبر بین المللی ندارند؟! علیرغم سالها تدریس و تحصیل و پژوهش در دانشگاه . در حالی که همه ما می دانیم تحصیل و پژوهش و کار علمی در دانشگاه، آنهم این همه طولانی احتمالاً باید به چندین و چند مقاله بین المللی منجر می شد.
4- اسم شریفشان را در یکی از مهمترین سایت های مرجع علوم پزشکی یعنی Pubmed جستجو می کنم. نتیجه همان هیچی متاخر می باشد! با یکی از تلفظهای نامشان به انگلیسی و یک با دومی به عنوان نویسنده سوم از هشت نویسنده مقاله.
5- با پرس و جو از دو تا از همکاران خانم دکتر وحید دستجردی در گروه زنان و زایمان دانشگاه، پی به یک مقاله نایافته ایشان هم می برم که شاید بهتر بود پیدا نمی شود! که البته اسم مقاله بهش اطلاق نمی شه چون "Short Communication" است نه مقاله و تحقیق همکاران و خود ایشان حتی از سوی ژورنال کم بُردی مثل امرو، ژورنال جنوب مدیترانه ای سلامت، هم قابل چاپ به عنوان مقاله نبوده و فقط یک گزارش کوتاه تحت این عنوان چاپ شده که با قسمت بحث و بدون نتیجه گیری ختم شده! دوستانه! و خیلی علمی! و با یافتن مقاله فارسی چاپ شده با همین عنوان، به مصداق دیگری از عمل غیر اخلاقی (قابل پیگیری و تخلف در ژورنال های بین المللی) بر می خورم: Duplication! وقتی یک محقق یک کار را در دو جا چاپ کند که در صورت مشخص شدن می تواند منجر به لغو مقاله خارجی و تبعات بعدی برای فرد خاطی باشد (در مورد یکی از دوستان منجر به ممنوعیت چاپ مقاله تا چهار سال در ان مجموعه انتشارات که ژورنال های متعددی را پوشش می داد، شد).
خب! خدا! را شکر که می توانیم سر آسوده ای بر بالین بگذاریم که "همه چیزمان به همه چیزمان می آید" (با حفظ امانت کامل به نقل از ابراهیم نبوی) و همه عزیزان و به تعبیر احمدی نژاد "نخبکان" در کابینه، سر و ته یک کرباس می باشند و آبخشور و منبع عمده رشد و ترقی و بالا رفتنشان یه چیز است: تقلب، بیسوادی و پر رویی.
شب همه شما به خیر! ابهامم برطرف شد که مبادا خدای نکرده ایشون که قبل از انقلاب دانشکاه رفته، درسته که دکتری اشون ده سال طول کشید ولی بالاخره شاید از خودش هم چیزی داشته که قبول شده! که خدا نخواست هیچ خدشه ای به یکنواختی و یکپارچکی دولت محترم به وجود بیاید.
۱۳۸۸ مهر ۹, پنجشنبه
مرغ سحر ناله سر مکن!
مرغ سحر ناله سر مکن!
مرغ سحر ناله سر مکن!
دیدگان خسته تر مکن!
ما ز آه و ناله خسته ایم
ما ز دین و دل شکسته ایم
گوشمان ز ناله تر مکن!
ناله سر مکن!
نعمه های شادمانه خوان
سرود جاودانه خوان
عمر ما را چنین هدر مکن!
جور بی امان همیشه هست
مکر دشمنان همیشه هست
بر دهان ظالمان بزن
از گناهشان گذر مکن
ناله سر مکن!
صورت اگر به سیلی ات رنگ خون کنی !
صورت اکر به سیلی چون خون کنی
به که راز خود ز دل برون کنی
پیش دشمنان گدایی چون کنی؟
دشمنان خویش را خبر مکن!
ناله سر مکن!
ناله سر مکن!
۱۳۸۸ مهر ۸, چهارشنبه
۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سهشنبه
تغییر چهره گزارشگر شبکه آمریکایی با شنیدن پاسخ های احمدی نژاد
در اوایل مصاحبه، که وقتی مجبور می شد سوالش را دوباره و سه باره بپرسه تا احمدی نژاد جواب بده، هی می گفت من را ببخشید جناب آقا...اما منظور من دقیقاً این بود که.....
اما به تدریج، رئیس مثلا جمهوری ایران، شوخی و تمسخر را به عنوان شیوه مرسومش ادامه داد...
و کم کم رو به عصبانی شدن:
به این دو تا عکس توجه کنید که خانم گزارشگر شبکه خبری آمریکا، چطوری داره به احمدی نژاد نگاه می کنه وقتی اون داره شوخی می کنه و یا جواب های نامرتبط می ده...
۱۳۸۸ شهریور ۳۰, دوشنبه
مصاحبه تلویزیونی احمدی نژاد با یک شبکه آمریکایی
داشتم خبرگزاری ها را نگاه می کردم و تعجب چرا نه تابناک و نه رجانیوز و فارس نیوز و ... خبر مصاحبه احمدی نژآد را کار نکرده اند...
به هر حال مصاحبه پانزده دقیقه است که تمام شد. احمدی نژاد هم کم مزه و دلقک بازی و خنک کاری نکرد. فعلاً این چند تا عکس را از ژست و نحوه نشستن و پرستیژ کسی که خودشو رییس جمهور یک مملکت تاریخی به اسم ایران می دونه، داشته باط شید تا چند تا از افاضاتشو براتون بنویسم!
- نمی دانم مشاوران احمدی نژاد کدوم گوری کپیده اند که این بابا را همین طوری پرت می کنند جلوی دوربین. هر چی خانم مصاحبه گر با وقار و ادب و مسلط به صندلی خودش تکیه داده بود و قد بلندشو با اون کفش ده سانتی اش بلند تر کرده بود که بهتر از موضع بالا به احمدی نژاد نگاه کنه، مثلاً رییس جمهور ما تنونست از جفتک چارگوش زدن، و وول خوردن روی صندلی و شکلک در اوردن با چشم و ابرو و دهن و قوز کردن توی صندلی و شلنگ تخته انداختن با پاهاش خود داری کنه...
- یک جا خانم گزارشگر از احمدی نژاد پرسید که با توجه به احتمال حمله نظامی به شما، توان موشکی شما چقدر است؟
با نیش تا بناگوش باز شده جواب داد به شوخی که نکنه می خواهید که از مراکز موشکی ما بازدید کنید؟
- اون بابای مترجم هم عین همین را براش ترجمه کرد با لحن جدی و گزارشگر مادر مرده فکر کرد جدی داره بهش تعارف می کنه اگر می خواهد بازدیدی داشته باشد و جواب داد: - بله. خیلی دلم می خواهد!
- باورتون نمی شه که اخمدی نژاد نیش را تا بناگوش باز کرد و گفت: "خدا ان شاء الله قسمتتون کنه"!
شوکه اور بود که نیشش را هم نبست انگار داره سر خیابون به مردم متلک می گه.
گزارشگر هم که ترجمه را شنیده بود گفت بله اگر امکانش باشه خیلی دوست دارم که بتونم بازدیدی داشته باشم.
احمدی نژاد باز نیشش را باز کرد گفت امیدوارم خدا قسمتتون کنه.
- راستی خیلی خوشحال شدم که حتی توی بالاترین هم هیچ لینکی این خبر را کار نکرد.. معلومه ملت حسابی صدا و سیمای خصوصی رهبری و ضرغامی را تحریم کرده اند و شاید دامنه اش به سایت خودی ها هم رسیده ! هه هه هه!
۱۳۸۸ شهریور ۲۹, یکشنبه
دو گزاره منطقی از تفاوت موجود در اعلام روز فطر
وقتی می خونی که رهبری در مساله تعیین روز عید فطر به وسیله دیدن هلال ماه با مراجع محترم دچار تفاوت و اختلاف فاحشی است، اولین سوالی که به ذهنت می رسه، اینه که وقتی در مساله به این عینی یا به قول خارجی ها (Concrete)، افراد "مرجع" و صاحب فضل و کمالات نمی تونند به یک نتیجه مشترک برسند، پس صد در صد تکلیف سایر امور مثل شیوه اداره مملکت و رویکرد های اساسی و حق و باطل و اینها مشخص است! به حق بودن دستگیر شدگان و کشته شده ها و اعتراض ها و یا توطئه بودن اینها که در مقایسه با همچین موضوع روشن و سر راست و پوست کننده ای، مشخصاً قابل بحث و بررسی و قانع شدن و توافق نیست.... ای بابا ... داستان اصلاً و اصولاً متفاوت است! با آنچه در عالم می بینیم....
مساله خوشمزه تر اینکه بنا به فتوای همه مراجع شامل همین 17-18 مرجعی که بر خلاف رهبری، فردا را روز عید فطر اعلام کرده اند و نه یکشنبه را؛ اگر دو نفر عادل شهادت بدهند که ماه را دیده اند، مرجع می تواند عید را اعلام کند هر چند خود ماه را به دلایل جوی و یا ... ندیده باشد. معلوم می شود این دوستان و عزیزان مرجع محترم، رهبری و ولی امر مسلمین را عادل نمی دانند که به ایشان و افراد عادل مورد تایید ایشان، اعتماد کرده و عید را اعلام نمایند...
و البته
این
تازه
از نتایج سحـــــــر است .....
باش تا صبح دولتمان بدمد...........
۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه
ضعف کودتا گران تا کجا؟
آقاجان! کی هست دیگه بخواهد شک کند که ما بردیم؟!
الان به موبایل من و خانواده، پیامک رسید که : "آیت الله سیستانی د رملاقات با حجت الاسلام سید علی خمینی (نوه حضرت امام ره) در نجف دو نصیحت فرمودند: اول سفارش به درس خواندن. دوم تبعیت از رهبری" شماره هم 009860005005 است یعنی سفارشی در حجم انبوه به ملت ارسال می شود.
دیگه از این شاهد بیشتر!؟ آقا شما خودتون پسرها و نوه ها و عروس و همسر خمینی را قبول ندارید و بر علیه اونها شبنامه می دید و کیهان فحشنامه و تهدیدنامه منتشر می کنه....حالا ما ببینیم که سیستانی به یکی از نوه ها چی گفته؟ ما حرف منتظری و صانعی و سایرین را شنیده ایم و نیازی به پیام شما که معلوم نیست مال کی و در چه موضوعی و کجا بوده است -البته اگه از بیخ و بن راست باشه!- نداریم.....
ولی دمتون گرم که با همین پیامک هم ما رو دلگرم کردید که خودتون هم قبول دارید که ملت هیچ کدام شما را قبول نداره که به التماس مرجعی از عراق افتاده اید!
سبزپوشان روز همبستگی روز قدس زنده باشید! دم همه شما و همه ملت گرم ِگرم!
پانوشت: ا الان دیدم که تابناک این خبر را کار کرده البته به نقل از جهان و اون هم به نقل از محافل سیاسی!!
اگر به قدرت برسیم، چیکار می کنیم وقتی الان همدیگر را نادیده می گیریم؟
اینقدر پر شور و شعف بودم از این جمعه سبز، و اینقدر شارژ کننده و انرژی دهنده بودند این مردمی که حال می کردی باهاشون لبخندهای فاتحانه رد و بدل کنی، توی مسیر برگشت، توی تاکسی و اتوبوس و پیاده رو، به همدیگه ای که هم را نمی شناختیم کُد بدهیم که بعله... دیدی..حال کردی ملت رو ... و فاتحانه به خانه ها برگردیم و ببینیم اینقدر دل آشوب خشونت و خون و شکستن یه نهال سبز دیگه بودی، خدا را شکر! این بار خون و مرگ خدا را شکر که اتفاق نیفتاد...چه روزی می شه این روز توی تقویمت! ماندگار به شادی و افتخار!
وقتی همه شب بیداری و اینترنت! را درو می کنی... به سایت کلمه می رسی و باز مثل همیشه از خودت می پرسی چرا از کروبی هیچ خبری هیچ موقع مستقیم منتشر نمی کنند. در روزهای انتخابات هم هیچ موقع تجمعات و اقدامات اون را پوشش نمی دادند. این روزها هم بدتر از لجن نیوزها و کیهان صفت ها- که لااقل اسمش را می آرند هر چند با چهارتا حرف لایق خودشون- اما اینها اسم کروبی را سانسور می کنند چرا که از اون روز که قبول نکرد خواهش آمرانه کنار رفتن به نفع یک کاندید قوی و رای بیار را، خودش بوده و خودش تدبیر و ابتکار می کرده و اقدام.
حالا ببینید کلمه، سایت محبوب چطوری انعکاس داده دیروز را...دیروزی که همه حال کردند وقتی حداقل کروبی اعلام کرد از چه مسیری می آد تا انرژی امون مثل روزهای ابتکار حملات برق آسا، پخش و گم نشه بلکه سینرزیسمی، هم را تقویت کنیم و حضورمون را توی اون محور قوی کنیم تا خس و خاشاکهای واقعی از ترس له شدن، تصور اخلال در جمع ما رو به خودشون هم راه ندهند.
از سایت کلمه:
...بلوار کشاورز و میدان هفت تیر به طور کامل در اختیار معترضان بود. تعداد تظاهر کنندگان که فاصله بين هفت تير و ميدان وليعصر را پوشانده بودند و پيوسته بر آن افزوده می شد نزديک به صد هزار نفر برآورد شده است.
و هیچ اشاره ای نه به حضور کروبی می کنه در بین هوادار پر شور و حالش و مردمی که بعد از حال هایی که به جنبش داد و نذاشت انرژی مردم به اضمحال بره و با بیانیه ها و افشاگری هاش نه تنها دادگاه را لوث کرد و حگومت را از شوبازی جریان دادگاه انداخت چرا که نشون داد که این دادگاه با چه جریانی و چه فرایندی در پشت سر داره تشکیل می شه... کلی دعاگو پیدا کرده بود... سایت کلمه حتی اشاره نمی کنه که کروبی اعلام کرده بود که از این مسیر به راهپیمایی روز قدس می آید...... این را قیاس کنید با کروبی و روزنامه و سایتش که همیشه و همه جا کوچکترین اخبار موسوی و جنبش را بدون سوگیری، منتشر کرده و می کنه...
کلمه باز می نویسد:
در خیابان آزادی تهران، هواداران پرشمار مهندس موسوی در كنار سایر شركت كنندگان در راهپیمایی به دادن شعار پرداخته و با وجود شعارهای متفاوت آنان، درگیری میان این گروه و ماموران انتظامی كه بدون ایجاد تنش درحاشیه خیابان وجود دارد دیده نمی شد. نكته جالب توجه استفاده طیف حامیان دولت و بسیجی ها از شعار "هم غزه هم لبنان جانم فدای ایران"است كه پیش از این توسط هواداران میانه روی موسوی ابداع شده بود. بنابر گزارش ها، قبل از میدان انقلاب، نیروهای سبزپوش انتظامی با ایجاد صف چند لایه انسانی، از ورود حامیان موسوی به این میدان جلوگیری كردند كه آنان در همان جا باقی مانده و به سردادن شعارهای مورد نظر خود پرداختند.
قصد تفرقه و اینها ندارم که از زهر هلاهل هم برای آینده ما، آینده ایران و مسیر جنبش خطرناکتره. اما دلم می خواهد هیچ کسی و خودم هم آینده جنبش را به هیچ شخصی گره نزه..همه عزیز .. و به قول موسوی هر کسی هر کسی از این جنبش حمایت کنه ما تشکر می کنیم... البته با یک دلیل متفاوت چون جنبش خودشه....نه اینکه ما را حمایت کنه...خودش، آینده کشورش و آینده بچه ها و کسانی رو که توی این خاک دوست داره حمایت داره می کنه.....
از نیامدن هاشمی با وجود همه احترامی که براش قایلم، خوشحالم چون فردا خود اون یا حکومت و یا اطرافیان هیچ کس نمی گه مردم به خاطر هاشمی اومدند... نه مردم به خاطر فریاد زدن مطالباتشون اومدند، مردم به خاطر این ظلمی که بر اونها می ره اومدند...مردم اومدند بگن : "ما هستیم".
_ از این دست حرفها که حالا وقت این حرفها نیست و اینها بیزارم... چرا که بوی سوسیالیست های دو آتشه دوران کمونیستی می ده که صبر کنید که کمونیست همه گیر شه.... اعتراض نکنید که خیانت به آرمان خلق است و فرد را برابر دونستند با حزب، با آرمان، با مردم، با آینده. همه ما بالغ و رشید و پخته شده ایم در کوران حادثه های جنگ و بعد از جنگ تا انتخابات و حوادث بعد از انتاخبات که بک تنه خیلی از ما را ساخت و فکر و نگاهمان را متحول کرد که ای بابا سر گوری داریم گریه می کنیم که هیچ مرده ای توش نیست...اینها به اسلامی که ساختند و به خورد گوشت و پوستون دادند هیچ اعتقادی خودشون ندارند...ای بابا پاش بکشه از هیچ چیزی که بدترین آدم ممکنه بتونه فکرشو بکنه، اینها از انجامش فروگذار نیستند..... ما به سرنوشت هیچ کسی گره نخورده ایم... همراهی با خواست و مطالبات درست ما، برای افراد شان و آینده می آفریند و نه بالعکس.
2 - جوگیر نشده ام ها! حالم گرفته است از ته مانده هایی از تمامیت گرایی و خودخواهی که در وجود همه ما شاید باشد اما برای کسانی که مدعی زمامداری مملکت را دارند، ننگ است به اعتقاد من.
۱۳۸۸ شهریور ۲۷, جمعه
بهترین روز سال 88: روز قدس خوانده شده...روز همبستگی ... روز نترسیدن
18 سپتامبر 2009
روزی که به نام روز قدس مشهور بوده ، برای من همیشه رنگ جلویبوی شعف آور شجاعت، همبستگی و هوشمندی هموطنانم را خواهد داد. این روز مثه روز تولدم همیشه به یادم خواهد موند..همیشه...... از همه مردم خوب و باحال و با مرام که اینقدر به هم حال داند ممنونم. ..... هزار بار تا همیــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــه!
بعد از چند روز تحت تاثیر رسانه ها و پیغام پسغام های رهبر و سپاه و بسیج و اطرافیان دلسوزشان بر قلع و قمع کسانی که با اغراض سیاسی به راهپیمایی می آیند، و گشتن در بالاترینی که بحث کابراش، این باشه که راستی چطوری بیاییم بالاترین که متوجه ما نشوند..این فیلتر شکن خوبه...نه تو را خدا یکی جواب بده این یکی چطورتره....من که تصمیم گرفتم دیگه نیام بالاترین... و این حرفها...
با عموهای روزه بگیر، قرار افطار گذاشتیم توی خونه ما. به این نتیجه رسیدیم که دوربین و چیزهای خطر ساز و رنگی و این ها را با خودمون نبریم که من خودم کلی پکر شدم که عکس ها را خالی و برای اولین بار دوربینم را شارژ کرده بودم!
برادرم که به قول خودش ما کروبی چی ها را نمی خواست تا هفت تیر همراه کنه، سوار این اتوبوس های نماز جمعه ای شد به سمت خیابان انقلاب.
وقتی ما رسیدیم در وسط خیابان فقط بسیجی ها و جماعت کلیشه ای راهپیمایی برو بود با میلیارد تا عکس خامنه ای در حالت های مختلف ... هر دو نفر یکی پلاکارد داشت! و چشممون به کسایی خورد که توی پیاده رو ها دارند راه می روند و به نظر نمی خواستند با جمعیت وسط خیابون همراه شوند.... نیم ساعتی که گذشت به برادرم زنگ زدم (این بار موبایل ها قطع نبود انگار که خودشون هم لازم داشتند موبایل ها رو!! ) که چه خب رکه گفت خیابون انقلاب غوغا است چون کلی اتوبوس اومده از شهرستان توی کارگر جنوبی و خیابونهای اردی بهشت و منیری جاوید و اینه اداره همین طور آدم پیاده می کنه که به سر و تیپ و نگاه هایی که به این ور و اون ور می کنند معلومه که از سایر شهرستانها اومدند و مال تهران نیستند... گفت تعداد جنبش سبزی ها هم کم نیست ولی اونجا هم مثل بلوار کشاورز توی پیاده رو ها هستد و بعدش اضافه کرد که حزب الهی ها و بسیجی ها اومدند جلو و پرچم یکی از بچه ها را گرفتند از چوبش جدا کردند و سرش هم داد زدند که زر زر می خواهی بکنی همین اول بگو.... برو زودتر گورتو از این جا گم کن و کلی حل همه را گرفته بوده ...داداش من که کٌپ کرده بود که امروز بکش بکش خواهد بود... حواستون باشه...از هم جدانشید که اوضاع داغونه...
ما اومدیم میدان ولیعصر را بالا بریم که ببنیم که چه خبره ... و اوضاع چطوره که چند تا اتوبوس سر زرتشت پیاده شدند به عموم گفتم ...ای وای که این جا هم مثه انقلاب شد... کارمون دراومد با این کتونی ها و بند های تابلوی سبز.......
اما باورتون نمیشه که اینهایی که اومده بودند با اتوبوسهای مفتی نماز جمعه ای ...ریختند وسط و شروع کردند اولین شعار ها را :
محمود خائن آواره گردی ......
کشتی جوانان وطن
الله اکبر
مرگ بر دیکتاتور
استقلال آزادی جمهوری ایرانی
ما توی بهت بودیم که دارند چی می گن به جای شاه خائن..دویدیم جلو.... حال کردیم ....فریاد زدیم..... جیغ کشیدیم ..... پارچه های سبزی را که با خودشون اورده بودند دور خودمون پیچیدیم و فریاد زدیم که:
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران.
کروبی دستگیر بشه ..ایران قیامت می شه
مجتبی بمیری ...رهبری رو نبینی
روسیه بسیجی.... پیوندتان مبارک.....
همه با هم به میدان ولیعصر اومدیم که بلندگوهای بزرگی گذاشته بودندکه صدای نکره وزیر شعار می آمد که مرگ بر آمریکا... و ملت یکپارچه فریاد می زد: مرگ بر روسیه!
یارو کم نیاورد و گفت : نه شرقی نه غربی... جمهوری اسلامی... که ملت فی البداهه و هوشمند صدایش را به آسمان برد که نه شرقی نه غربی جمهوری ایرانی
اصلاً فکرشو نمی کردم روزی روزگاری دوباره منتظری برگرده سر خواستهای مردم و شعارهاشون....هیچ کی فکرشو نمی کرد اما مردم می گفتند:
منتظری زنده باد صانعی پاینده باد
خیلی خیلی به قول سروش شادی آور و دلیری بخش بود ... قدرتمندی و درستی این شعار که نترسید نترسید ما همه با هم هستیم.... واقعا نه به اون صبح که ما به پیاده رو ها کشیده شده بودیم و تک و توک کسی شعار می داد .... اما حالا در مقابل حداقل 10-20 هزار نفر نیروی مسلح، این جماعت میلیونی می غرید که : رهبری رهبری این آخرین پیام است.
دلم می خواست به سجده بیافتم در مقابل شجاعت بعضی که مقنعه و مانتو و نوارهای سبز پوشیده بودند یا پارچه های چند متری با خودشون حمل می کردند.... دو تا دختر چادری بودند که این ساق هایی هست که زیر مانتو می پوشند که دستشون بیرون نیاد جلوی نامحرم را سبز سیدی پوشیده بودند و همه انگشتهاشون را نوار سبز بسته بودند و از همه ما جلوتر و بلند تر فریاد می زندند.... یکیشون که رفت و جلوی تنها یگان ویژه ای (توی مسیر هفت تیر تا بلوار کشاورز و تا سر کارگر ما فقط نیروی انتظامی و بسیجی ها و لباس شخصی ها را دیدیم) که دیدیم انگشتهاشو وی کرد و گفت ما پیروزیم...اینقدر خونسرد و مطمئن و محشر بود که می خواستم برم ببوسمش......
خیلی جالب بود که حداقل نصف جمعیت یا به نظر من بیش از نصف جمعیت را خانوم ها تشکیل می دادند..اونهم با دل و جرات ... شیر دل..... جمعیت در هم شده بود و جلو می رفت...
بسیجی ها نزدیک خیابون کارگر که به دانشگاه تهران نزدیک می شدیم یک جا جمع شده بودند شروع کردند که : "بی نماز! بی نماز! بی نماز!!" که ملت به هیچ جاش نگرفت حرفهاشونو...... یک کم بعد صداشونو بلند تر کردند که : "مرگ بر منافق"....."مرگ بر منافق"....
یکی دو نفر سنگ بهشون پرت کردند که مردم همه هوشمندانه مانع شدند و گفتند نه نه سنگ نزنید...... خشونت نه... اما همین باعث شد که بسیجی ها به سمت جمعیت یورش بیارند که نیروی -استثناً زبل ِ- انتظامی اومند وسط و جلوی اونها را گرفتند و دو سه نفرشونو وسط کشیدند به تذکر و حالت تهدیدی حرف می زندند باهاشون...مردم شروع کردند که : نیروی انتظامی تشکر تشکر.... دلم می خواست بودید و قیافه بسیجی ها را می دیدید وقتی مردم از نیروی انتظامی تشکر و حمایت حمایت می کردند...
از بقیه شعارهای خطاب به بسیجی های هار شده :
بسیجی واقعی همت بود و باکری
یا ازاونهم بهتر: بسیجی حیا کن مفت خوری را رها کن
حرفهای احمقی نژاد را هم که اصلاً نشنیدیم بسکه ملت هو می کرد.... حالشو گرفتند اساسی ...مردک همه اش هم ملت ملت می کنه که ملت جلوی زورگویی وای می ایسته...ملت جوابشونو می ده...ملت ..ملت...بیا آقا جون این هم ملت ملتی که می گفتی....بیا تحویل بگیر.....
من الباقی اش + قیلم هام بعد این تلنفی که دارم الان حرف می زنم... می بوسم دست همه این ملت باحال با حالٍ با حال ِ با حال.....
۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه
احمدی نژاد و توهین شدید از سر نفهمی و بی شعوری
"نصف جمعیت کشور(خانمها)مشکل دراندام تناسلی دارند"!
پروفسور همه چیز تمام آقای دکتر مهندس استاد دانشگاه، احمدی نژاد وقتی داشت می گفت چرا "مرضیه وحید دستجردی" را انتخاب کرده(دقیقه 57 فایل صوتی به آدرس زیر مطلب)، مقدمه اش را اینجوری چید که :
"فضای عمومی و فضای عفت خانم ها اجازه نمی دهد مسائلشان را مطرح کنند." (حالا بگذریم که همین معنی اش یعنی اینکه اگر خانمی مسائلش را مطرح کرد از حریم عفت! -تف یه این عفت- خارج شده، یا خانم ها اینقدر خرند که می ترسند اگر مشکلشون را بگن به بی حیایی متهم شوند و یا احتمالاً منظور این فول پروفسور این بوده که مشکلات خانم ها همه مشکلات پایین تنه ای است که روشون نمی شه بگن که با توجه به جمله -و شاید خود ایشون-این طور می شه از افاضه ایشون برداشت کرد.)
بعد ادامه داد که:
"باید فضایی فراهم شود که هر خانم هر 2-3 ماه یکبار برود چکاب. اینها مادر ما هستند. خواهر ما هستند!!!" (نکته هایی که می شود از این کلام گهربار استفاده کرد این است که اگر وزیر مرد باشد، نمی توان برنامه ای ریخت که خانم ها هر دو سه ماه برند چکاپ! باید وزیر زن باشه تا زنان روشون بشه برن چکاپ. حالا منظور از چکاب، چکاب وضعیت سلامت عمومی است و قند و خون و فشار و یا چکاپ های خاص منظور احمدی نژادی در آخر فرمایشان ایشون مشخص می شه.)
و برهان غیر قابل بحث و شکی اوردند که "نصف جمعیت کشور ما زن هستند -هی هم زن زن می کرد، انگا رواژه هایی مثل خانم ها، بانوان و غیره را سخته توی دهنشون بچرخونه- هستند، ما نباید مشکلات و مسائل زنای کشورمون را مورد توجه قرار بدیم؟! (حالا اگر شما خدای نکرده ذهنتان جای بد برود و فکر کنید که منظور از مسائل و مشکلات، مسائل متعدد اجتماعی، حقوقی، قانونی، اقتصادی و تبیعض و نابرابری در مورد زنان است، متاسفانه طبق معمول ذهن منحرفتان شما را به بیراهه برده است، منظور ایشون چیز دیگه ای است که در جمله آخر مشخص می شود. )
و لُب کلام اینکه:
" ما کسی را انتخاب کردیم که مسوول متخصص مشکلات خاص زنان است"
ای قربونت! لُب کلام احمدی نژاد این است که مشکل زنان جامعه ما که نصف کشور را تشکیل می دهند، مسائل تناسلی است چون خانم دکتر وحید تخصصشان ، زنان و زایمان است و تخصص زنان فقط مسائل دستگاه جنسی خانم ها را پوشش می دهد ولاغیر!!!
خب، دستش درد نکند که تصمیم گرفته که دستگاه تناسلی خانم ها را هر دو سه ماه سرویس کند تا مبادا در انجام وظایف محوله خانوادگی و ملی اشان مشکلی پیش بیاید...
پانوشت: بابا احمدی نژاد ! اگه زن تو مشکل داره، روش هم نمی شه، خانم وحید را به عنوان پزشک خانواده ات استخدام کن، پول اش هم با ملت تا با بررسی مشکلات تخصصی خاص زنان، در زندگی توی عزیز دردانه مشکلی پیش نیاید.
پانوشت دوم: ای تف به ذاتت مرد! این قدر خری.....
و سوم : لینک
وقتی می گن اول حرف را توی دهنت مزه مزه بکن، بعد ور بزن، همین چیزها را می گفتندها! حرف دهنش را نمی فهمه، می خواهد دنیا را مدیریت کنه....
۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه
فایل صوتی مصاحبه تلویزیونی رئیس جمهور منتصب جمهوری اسلامی ایران
و اما ارزشهای همکاران احمدی نژاد از دیدگاه و زبون خودش:
- (از محاسن فتاح ): ایشون چند بار رفته زیر سرم، یک بار همین جا! (اشاره به استودیو). ما هم زنگ زدیم اورژانس، گفتیم بیا که آقای فتاح ما داره از دست می ره!
- (در کرامات خانم جوادی محیط زیست) : ایشون گزارش های 200-300 صفحه ای را خودش(با تاکید و مکث) می خوند تا بهتر بتونه تصمیم بگیره.
- (از فضایل وزیر سابق کشاورزی): ایشون را من می دونم که 4-5 ساعت بیشتر هیچ وقت نخوابیده!
- (از جمالات لنکرانی): ایشون مثل هلو می مونه. آدم می خواهد بخورد این جوان را!
پنج شنبه، 29/5/88، شبکه یک خبر بعد از اخبار سراسری
می دانم که کسی چندان مشتاق شنیدن سخنان احمدی نژاد درباره وزرای دولت جدیدش نیست و خیلی به صداش هم حساسیت دارند، اما من شعارم این است که همیشه دانستن بهتر از ندانستن است! و باید حرفهای اون را شنید وازبرنامه هایش و فکرهاش آگاه شد و دونست داره چه خوابی برای این مملکت و ملت که ما هم مثلاً جز اون هستیم می بینه....
۱۳۸۸ مرداد ۲۹, پنجشنبه
معما: حدس بزنید که کدام جفت پاها از آن احمدی نژاد است؟!
شش قطعه عکس مشاهده می فرمائید که در طول مصاحبه تلویزیونی رئیس جمهور اعلام شده (منتصب سابق!) کشور با آقای حیدری مجری و مصاحبه گر صدا و سیما گرفته شده است.
یک جفت پا در سمت راست تصویر مشاهده می فرمائید که دارای کفش های واکس خورده، به روز و مرتب و پاهایی که کفشان روی سطح زمین قرار گرفته است و در طول برنامه نیز مثل بچه آدم روی همان کف زمین باقی می مانند.
یک جفت پای دیگر گاهی هر دو گره کرده رو به جلو شلنگ تخته کنان پرتاب می شوند، گاهی روی نوک پا به عقب برده شده اند و گاهی روی پنجه پا قرار گرفته اند در حالیکه لنگها در حال از هم باز شدن هستند، گاهی به هم گره خورده باز در عقب صندلی پناه گرفته اند، گاهی یک لنگه پا، صاف است و کفش روی زمین است و لنگه دیگر، رو به جر خوردن به طرف مقابل خم شده و کفش رو به دوربین است یا یک پا از روی نوکش روی پای دیگر گذاشته شده ... و انواع حالت های متنوع و چیتوز و میمون دیگر که هر ثانیه این بچه تخس به شکلی و رنگی در می اورد...
و حالا حدس بزنید که کدام جفت پاها متعلق به رئیس جمهور یک مملکت و کدام یک مجری ساده است!؟ سخته؟ ها؟
پانوشت: خدا! وکیلی این آقای حیدری در قیاس با دکتر مهندس استاد دانشگاه جناب آقای محمود احمدی نژاد، هزیار بار بیشتر تیپ و قیافه وادب و لباس پوشیدن و وجنات یک رئیس جمهور را داره تا این بچه لات تخس بی ریخت و بدترکیب.... جون شوماااااا
پانوشت 2: آقا جون نمی دانم مشکل چیه! من هی 6 تا عکس می ذارم و می شمارمشون! ولی وقتی به صفحه هوبلاگ می رم فقط 5 تا می بینم، آیا بلاگر محدودیت تعداد عکس د رهر پست داره؟؟؟
فایل صوتی مصاحبه تلویزیونی رئیس جمهور منتصب جمهوری اسلامی ایران
پنج شنبه، 29/5/88، شبکه یک خبر بعد از اخبار سراسری
می دانم که کسی چندان مشتاق شنیدن سخنان احمدی نژاد درباره وزرای دولت جدیدش نیست و خیلی به صداش هم حساسیت دارند، اما من شعارم این است که همیشه دانستن بهتر از ندانستن است! و باید حرفهای اون را شنید وازبرنامه هایش و فکرهاش آگاه شد و دونست داره چه خوابی برای این مملکت و ملت که ما هم مثلاً جز اون هستیم می بینه....
دارم تکه های تابلو و چندشش را جدا می کنم که بنویسمشون...
۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه
هر دم از این باغ بری می رسد، تازه تر از تازه ای می رسد
باید حتماً زانوی صدمه خورده ام را فوری عمل کنم بر حسب نظر متخصص جراحی مفاصل! و نشسته ام دارم با خودم حساب می کنم اگر همه کسانی را که در این حوادث بعد از انتخابات صدمه جسمی و اموال واینها خورند را حساب کنیم، چه مبلغ عظیمی کشور ضرر کرده است، اگر این احمقهایی که سرکارند این چیزها را متوجه شوند...اصلاً به مغزشان –اگر داشته باشند- برسد که چه سرمایه های هنگفتی رادارند به همین سادگی و بی خردی از دست می دهند.
یعنی اگر کسانی را که ضرر مستقیم مالی خوردند یعنی ماشین و شیشه و مغازه هایشان در صدمه مستقیم نیروهای حافظ کشور و مردم کشور! خرد و خمیر شد، را کنار بگذاریم و نیز کسانی که کشته شدند و دست و پایشان شکست و اعضایشان را یا از دست دادند و یا در معرض از دست دادن هستند، را کنار بگذاریم، می دانید چقدر از مردم مثل من صدمات به نظر جزیی خوردند که مستلزم کلی دوا، درمان، هزینه و استرس و بیکار شدن و عوراض جراحی و عمل واینها هستند....یا به خاطر این عوارض به نظر کوچک جانشان را از دست دادند، مثل راننده اژانس، پسر همسایه ما که فردای روزی که در هفت تیر- تازه جزء معترضین هم نبود بعد پیاده کردن مسافرش از روی کنجکای وایستاده بود به تماشا- باتوم خورد افتاد و مرد به خاطر آمبولی ناشی از ضربه به استخوان فمور (ران). به همین سادگی. به همین سختی. حالا این را باز بگذارید کنار همه خرج و مخارجی که خانواده این افراد و اطرافیان و خود دولت (مجموعه مراکز قانونی وانتظامی فقط در مورد اسیب دیدگان/ بیمارستانها و مراکز درمانی) متحمل شده اند و تازه اینها را بگذارید کنار همه انرژی های از دست ررفته برای کار و فعالیت....خیلی از همکاران را می بینم که می گویند از یک ماه قبل انتخابات تا حالا هیچ کدام از مسولیتهای موظفشان را تقریبا انجام نداده اند چرا که اضطراب و استرس و خستگی همراه آن نمی گذارد کسی با فراغ بال به کاری برسد...که این یک موضوع شامل طرفداران ا.ن هم می شود!
و القصه من باید جراحی شوم. مملکت هم که ارزانی و گل و بلبل، فقط 3.500.000 تومان ناقابل هزینه جراحی است و 550.000 تومان ناقابل هزینه بیمارستان! منهای وسایل توانبخشی و آتل و اینها را که باید بخری و همه مخارج جنبی..... آقا ما از اینکه بخشی از این کشور گل و بلبل هستیم اگر از خوشحالی دق نکنیم، چه کنیم؟!
۱۳۸۸ مرداد ۲۵, یکشنبه
باقیمانده خرید سبز من!
افتخار قدرت نمایی که در عکس من می بینید ثبت به نام عزیزان بسیج ادارات هستند که قیافه اشان هم به عزیزان انصار و لباس شخصی های نمی خوره(مثل اونها قوی هیکل و ریش و پشم شدید نیستند)، که لباس نیروی انتظامی نمی پوشند. بلکه لباس خودشون را دارند ویک کاور رنگی روی لباسهاشون دارند و در گروه های خیلی بزرگ در بازار و خیابونها و میادین اطراف حضور داشتند. این مزور ها، قیافه هاشون به دو طرف می خوره! چون فقط ته ریش دارند و خیلی هاشون همین ته ریش را هم خیلی خیلی کم پشتشو دارند! و به خاطر ارتقاء رتبه و چه می دونم کاسی لیسی بیشتر در همه دانشگاه ها و ادارات رفتند عضو فعال بسیج اارات و دانشگاه ها شده اند. به نظر من این دو روها، جای افشاگری بیشتری دارند از کسانی که نیروی انتظامی و لباس شخصی هستند ..اونها را پول و حقوق اختصاصی می دهند تا پاچه مردم را بگیرند، این پست فطرتها، با پای خودشون و انتخابی و داوطلبانه لششون را می برند در پایگاه های ادارات ثبت بسیج می کنند..... مثل این گدا گشنه های ی سواد و بیکار و بیعاری محلات نیستند که همه اشون از زور بیکاری و برای قدرت نمایی و رو کم کنی بچه محل ها و از روی لات بازی یا حتی درآمد رفته باشند عضو بسیج شده باشند...... نیچه راست می گوی که انسان، گرگ انسان است./
امیدوارم فردا دوشنبه، تجمع جلوی روزنامه اعتماد ملی بر خلاف خرید سبز بازارمون با اطلاع رسانی قوی تر، با حضور قدرتمندتری از ما صورت بگیره تا جرات دست اندازی ماموران لباس شخصی و بسییجی ها به هیچ کسی را ازشون بگیره.
-البته اون همه ای که فقط با اطلاع رسانی بالاترین در بازارها حضور پیدا کردند خیلی افتخار بزرگی بود اما من که از ناصرخسرو اومدم به توپخونه و بعدش رفتم بازار، ب جرات می تونم بگم حداقل ده برابر بود تعداد نیروهای مشخص امنیتی و انتظامی (حالا مخفی ها و نامشخص ها بماند!)