۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه

عالمی باخبر از ندا شد....

"تصنیفی برای ندا، از طرف همه دوستانی که از وطن دور هستند" شاهکاری از پرویز صیاد

متن شعر از پرویز صیاد
موسیقی از کاوه حامدی
رقص از بنفشه صیاد با گروهش

http://www.youtube.com/watch?v=w3PJ2yt7iY0



خوبی این کار داشتن زیرنویس انگلیسی اش است که اگر بخواهید در مجامع غیر فارسی زبان، پخش و نمایش دهید، مناسب است. به همراه کلیپی بسیار زیبا، با همخوانی یک گروه حرفه ای، رقصی زیبا از بنفشه صیاد.

از کمینی خدنگی رها شد...... در مسیرش جوانی فدا شد...... عالمی با خبر از ندا شد...... ملتی مرهمش مبتلا شد..........................................................................ماهمه با ندا همصداییم.... ای ندا کش ما همه خود نداییم. ..........در حقیقت چون او بی صداییم..... از هر ان کوی و برزن بر اییم..... چالش جور و جورشماییم .......پیکرش تاابد لاله گون باد......... دشمن قاتلانش فزون باد و تمام میشود با آرزوی همه ما: سبز باد سبز باد ملک ایران


دولت ظالمان سرنگون باد
بخت اهریمنان واژگون باد
سرخی خون پاک جوانان
روی سنگ و سمنت خیابان
می نویسد٫ می نویسد به دژخیم دوران
رهبری اینچنین خون بریزد
کی ز آسیب مردم گریزد
ای همه پیکرش٫ مسند و منبرش٫
سر به سر لشکرش رنگ خون باد
از کمینی خدنگی رها شد
در مسیرش جوانی فدا شد
عالمی باخبر از ندا شد
ملتی در غمش مبتلا شد
جنبشی از ندا پر صدا شد
پیکرش تا ابد لاله گون باد
دشمن قاتلانش فزون باد


ما همه با ندا همصداییم
ای ندا کش همه چون نداییم
در حقیقت چون او بی صداییم
از هر آن کوی و برزن برآییم
چالش ظلم و جور شماییم
ای جوانان٫ زنان٫ رادمردان٫ ای همه داغداران ایران
تخت ضحاکیان گشته لرزان
بشکنید قفل و زنجیر و زندان
سبز باد از شما ملک ایران

۱۳۸۸ آذر ۲۱, شنبه

آهای معلم بد، چقدر جریمه باید........




از وقتی خونه ام، اتاقم، گلدونامو جا گذاشتم و بدون قلب اومدم خودمو اینجا از نو بسازم آدمی، انگار یه ساعت گذشته. واقعاً ماها یا اونهایی که کشورشون را اگر باهاش خاطره زیاد دارند، گذاشتند و اومدند بیرون، چقدر می تونند خودشون را با فاصله ببینند از کوچه ها و خیابونها و مغازه ها و مغازه دارها، کسایی که سر کوچه وای می ایستند، ماشین هایی که آب و گلو لجن را با یک ویراژ از روی چاله و چوله و خیابون پرت می کنند به سر و قیافه و هیکل را به گند می کشند، از اداره ها و ایستادن در صف و رفتن به فروشکاه و دروغ گفتن و پریدن و دویدن و خیط شدن و خاک شدن و تحقیر شدن و بدبختی ... را چقدر اینها را میس می کنند. من که هر روز حرف زده ام که ببینم آیا شعارهای روی دیوار چند رج بالاتر آمده، و این دفعه رنگش کرده اند یا خط زده اند یا چی جدید نوشتند... نونوایی های که با سریش مال شعارهای کاغذی ما بود چقدر از کاغدها را کنده اند، چقدر از نوشته ها با وجود پاره و داغون شدن خونده می شه هنوز....امروز توی صف چه خبر بود. ... وقتی رفته بودی شهروند تا نوبت تو بشه پولتو بدی، مردم چی کامنت می دادند... تو تاکسی چی؟ اتوبوس سوار شدیدی اخیراً؟ آها؟ خب چه خبر؟ مترو؟ نه جانم؟ چی شد اونوقت؟

و حرف می زنم و می زنم و می زنم و می بافم فردا را. فردای تلخ و شیرین و سخت و قشنگ و نزدیک را. من باور دارم که آینده متفاوت ما نزدیک نزدیک نزدیک است با این همه جوانانی که همه رشید و بالغ و بزرگ شده اند. همه ما که به ناگهان قد کشیدیم، یا نشون دادیم که تا کجا قد کشیده ایم و این ابر و مه و غبار، قامت رعنای ما را پنهان کرده بود از چشم دوست و غریبه...

آمده ام در سرزمینی نو، جایی که البته عاشقانه، تاریخش، فرهنگش و مردمش را دوست دارم. از این دوست داتشن های خاکی و عشقولانه محله قدیمی بچه گی هات و یاد دور تنبیه ها و آب انباری ها و .. نه، من عاشقم. عاشق دنیایی که کوچک تر و کوچک تر می شه و می شه در آغوش مردمی دیگه هم لبخند زندگی زد.

امشب دارم می رم کنسرت ابی، می خوام شلوغ کنم، داد بزنم، حمله کنم، و همه پوسته های احترام و ادب و وقار و حرمت و شان را بندازم دور. راهی که آمده ام را و آدمی که ساخته ام از خودم تا به امروز را البته که دوست دارم و ایمان بهش دارم. اما می خواهم اجازه بدهم به خودم که همه ساختارها را بشگنم بدون اینکه از خط ها و مرزهای ادمیت برم بیرون. می خواهم بشکنم دیواره ها و پوسته هامو. ابی را هم حتما حتما بغلش می کنم و بهش می گم دوست دارم موهاشو کوتاه تر از این نگه داره که توی کنسرت قبلی اش دیده بودم. یا شاید هم سبزش کنم ابی را. سبز ایرانی ....سبز عشق... ببینم تا اون موقع بیشتر در هوای دل وعشق و عاشقی خواهم بود یا جوگیر می شوم و می رم امید بدم به دوستام و مردمی که کنارشون سبز شدم، سبز خوردم و عوارض این همه سبز بودن را با خودم و روی تنم با خودم به اینجا آوردم.






گریه را به خنده بفروش

که خراب خنده هاتم
باز بخون

مثه قدیما

که هوادار صداتم



روز نو ارزونی تو

رخت و بخت و تخت و تاجه

دست تو هنوز می تونه روزگاری نو بسازه!




فکر جنگل باش اگه باغ تو سوخته

فکر شاعر گرسنه باش

همون که حتی یه غرل به شیطون نفروخته


فکر نو کردن شب باش و سپیده

فکر دستی باش که دنبال کلیده

فکر دستی که میشه ستون حرفی

دوباره خورشید بی حجاب کشیده
اگه سقفمون شکسته

می تونیم از نو بسازیم
می تونیم به همصدایی به یکی شدن بنازیم!








روزي پسر بچه اي در خيابان سکه اي يک سنتي پيدا کرد. او از پيدا کردن اين پول، آن هم بدون هيچ زحمتي،خيلي ذوق زده شد. اين تجربه باعث شد که بقيه روزها هم با چشمهاي باز، سرش را به سمت پايين بگيرد(به دنبال گنج !).

او در مدت زندگيش،296 سکه يک سنتي، 48 سکه 5 سنتي، 19 سکه 10 سنتي، 16 سکه 25 سنتي، 2 سکه نيم دلاري و يک اسکناس مچاله شده 1 دلاري پيدا کرد. يعني در مجموع 13 دلار و 26 سنت.

در برابر به دست آوردن اين 13 دلار و 26 سنت، او زيبايي دل انگيز 31369 طلوع خورشيد، درخشش 157 رنگين کمان و منظره درختان افرا در سرماي پاييزرا ازدست داد.

او هيچگاه حرکت ابرهاي سفيدرابرفرازآسمان، درحالي که از شکلي به شکل ديگر در مي آمدند، نديد. پرندگان درحال پرواز، درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر،هرگزجزئي از خاطرات او نشد.

۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

من از بی اخلاقی امروز و فردایمان می ترسم.




من: اِ اِ اِ اِ اِ چه جالب! پس تو هم این بلاگ را می خوانی! بامزه می نویسه این هما. ها؟

دوست عزیز بنده: نه. تازه دومین باره که دیدمش. داشتم هیستوری اینترنت ات را مرور می کردم. این سایت را اون جا پیدا کردم.


من: ها؟ آها. می خواستی یکی از سایت های که دیروز باز کرده بودی را باز کنی، خودت را راحت کردی و رفتی از هیستوری، اونجا رفتی .... به همین خاطر چشمت به این سایت ها افتاد. ها؟
دوست نه چندان عزیز بنده: نه. رفتم ببینم توی این مدت کجاها را سر می زده ای و اینها. یه چند جا را پیدا کردم مشغولم باهاشون.

من: ها!!


- پدرم همیشه می گفت خیلی هم خوشحال باش که اطرافت آدمهایی هستندکه خدا و پیغمبر حالیشون می شه! این ملت، براشون مذهب همون اخلاقه و اگر مذهب را به دلیلی از دست بدهند و عقاید مذهبی به فردا و روز حساب و خدا و قدرت برتر و اینها، ضعیف بشه، دیگه کارستانی است حسابی!

همان می شود که فیلسوف غربی گفت که بدون خدا همه چیز مجاز است! و این در فرهنگ ما خیلی دردآور، نمود دارد. به خصوص در قشر تحصیلکرده که انگاره های مذهبی کمرنگ تری دارند، بی اخلافی در ابعاد فردی اش از کلاه سر زن و دوست دختر و پدر و مادر و خانواده گذاشتن تا ابعاد اجتماعی در محیط کار و حرفه و ارتباطات عمومی تا سایر حوزه ها سرطان وار خزیده. دانشگاه که کار می کردم، خیلی ها منتظر بودند ببیند کسی داره ای میلی چیزی می نویسه، چک می کنه، سریع به بهانه ای، حتی کمک گرفتن از سایرین، سریع دکش می کردند که اگر شانس آورد که ای میلش را نبست که ما شیرجه می زنیم توش و ببنییم به قول خودشون "دنیا دست کیه"، و اگر هم که نه، یادم می آید در اینترنت اکسپلور اون زمانها این طور بودکه اگر می خواستی هیستوری را ببینی و حتی متن ای میل هایی که طرف می نویسه را بخونی، میتونستی گزینه "ورک آف لاین" را روشن کنی و هستیوری را بزنی و عوطه بخوری در آنچه اون مادر مرده قبلی انجام می داده و این طوری بود که هر کی برای خودش یک پا حراستی پرونده چی بود از اینکه فلان رییس واحد و گروه و دپارتمان برای کدام هیات علمی و کدام کارمند پیام محبت آمیز داده یا کی چه عکسی را به کی فرستاده، چطور، چرا! و باز این روزهای بعد انتخابات می دیدم که اساتید محترم، شیرجه زنان رفتند دیدار احمدی نژاد با نخبگان!!!! که دیگر در دانشگاه ها برگزار نشد در سالن هایی در سطح شهر و برای هر دانشگاه جداگانه برگزار شد، اما در عین حال اون را تف و لعنت می کردند و خودشون را هم زرنگ می دونستند و اسم مورالیتی و اخلاق فردی و اینها را می آوردی، درس وجود یا عدم وجود خدا را برایت می دادند.

مساله وجود داشتن یا عدم وجود خدا و بحث های تسلسلی بعدش نیست که حالا پس دین هم هست یا باید باشه یا چی. بحث اخلاق است به عنوان لازم ملزوم زندگی اجتماعی. در غرب اخلاق الزاماً مبتنی بر مذهب نیست هرچند بسیاری از گزاره هایش را چه بسا از دین گرفته باشد.

این اتفاق روزمره بایز تلنگری بود به همه ترس و التهابهایم از جامعه کم اخلاق فعلی و بی اخلاق فردا. فردایی که از هیجان روزهای با هم بودن کاسته شده و منفعت طلبی توحش واری، ما را از همه چیز سیر خواهد کرد.





۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه

تـــو خـــون کســــــان نوشـــــی و مــــا خـــون رزان انصـــــــــــاف بـــــــــــده کــــــــــــدام خونخــــوارتریم




غمگین هستم از مرگ یک ان
سان دیگر به دست انسانی دیگر

نه به سهو

نه فقط از روی خشم و نه به قصد

به فرمان خدا

خدایی که او را رحمان و رحیم و بزرگ و بخشنده می خوانندش، اما جبار و سختگیر و منتقم است. زمزمه می کنم مثل همای که:

تـــو خـــون کســــــان نوشـــــی و مــــا خـــون رزان

انصـــــــــــاف بـــــــــــده کــــــــــــدام خونخــــوارتریم




من از جهانی دگرم

ساقی از این عا لم واهی رهایم کن

نمی خواهم در این هیبت بمانم

بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن

تو را اینجا به صدها رنگ می جویند

تو را با حیله و نیرنگ می جویند

تو را با نیزه ها در جنگ می جویند

بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن

تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو

میگیرند جانی را که بخشیدی تو بر عالم

نمی دانم کی ام من نمی دانم کی ام من

آدمم روحم خدایم یا که شیطانم نمی دانم

تو با خود آشنایم کن تو با خود آشنایم کن

بیا از این تن آلوده غمگین جدایم کن



اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست

پس ای مردم خدا اینجاست خدا اینجاست

خدا در قلب انسانهاست


به خود آ تا که در یابی خدا در خویشتن پیداست

همای از دست این عالم پر پرواز خود بگشود

در خورشید و آتش سوخت

خداوندا بسوزانم در این آتش همایم کن

بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن


لینک داون لود این آهنگ از همای مستان



و کاش روزی برسد زود زود که همه اینان که در خدمت زاهد حاکم هستند، روی به مردم و به زندگی کنند و بخوانند:


من از عمـري کـه بـا زاهــد فنــا کردم

من از جوري که در راه خدا کردم پشيمانم


من امشب گوشه ميخانـه مي مـانم کــــــه

داد از سـاغـــر و پيـمانــه بستــانـم

بــه هـر جـا پـا گـذارم کينـــه هـا بينم

هــــــزاران چهـــــره در آئينــــه هـــا بينـــم


چه جايي خوش تر از ميخانه بگـزينم

مــن اينجــــــا مـــست و حيـــــــــرانــــــــم


من امشب گوشه ميخانـه مي مـانم کــــــه

داد از سـاغـــر و پيـمانــه بستــانـم

در اينجـــا هـر کـه در دل بـــاوري دارد


در اينجــا هــر غمــــي خنيــــاگــــري دارد



کـه در ميخانه حتي دشمنت بـا خود بجــاي دشنـــه دستــش ساغـــــري دارد


لینک داون لود این آهنگ از همای مستان


و می خواهم بروم به جایی که "تخت شاهی دوش مردم نیست":

پنــدم ای زاهــد مــده

با که گویم با که گویم

من نمی خواهـم نصیحت بشنـوم


آی... آی مردم پنبه در گوشم کنید

از باده مدهوشم کنید، از باده مدهوشم کنید....

از باده مدهوشم کنید، از باده مدهوشم کنید....


از باده مدهوشم کنید، از باده مدهوشم کنید....

۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه



- توی خیابونها جدیداً و به طور ضربتی پر شده است از شعارهای "مرگ بر موسوی" و "مرگ بر موسوی خائن"!!!
من که دلم نیومد عکس هاشو آپلود کنم بذارم اینجا.


- امشب، وقت دکتر داشتم و ماشین را آوردم بیرون که بیایم درهای پارکینگ را ببندم هر کاری کردم دیگه شیشه بالا نمی ره. مجبور شدم ماشین را بذارم توی خونه چون جلوی مطب نمی شد ماشین را همینطوری با شیشه پائین پارک کنی!
ا ز سر صدر سوار شدم توی اتوبان به سمت خروجی مدرس. راننده هه، یک مسافر داشت. من هم عقب نشستم. هر چی هم برای هر کی بوق زد، کسی دیگه سوار ماشینش نشد، تا اینکه رسیدیم سر وردی قیطریه، دیدم پیچید داخل، گفتم آقا مگه اتوبان را مستقیم نمی ری! گفت چرا! گفتم یعنی چی؟ پس چرا پیچیدی اینجا؟ گفت این بنده خدا را می خواستم برسونمش! با پروریی تموم مسافره را برد و رسوند انگار نه انگار یکی دیگه هم توی ماشین نشسته و حق و حقوقی داره. بعد کاپوتش را با خونسردی باز کرد و یک کم الکی توش نگاه کرد! و دوبار اومد سوار شد و راه افتاد. یک کم که رفت جلوتر، گفت باید 3000 بدی. گفتم چرا؟ کرایه اش که 600 تومنه . گفت چون مسافر دیگه ای ندارم. گفتم این را باید وقتی فکر می کردید که مسافر سوا می کردی. گفت نه دیکه انصاف نیست. یک کم جلوتر هم وایستاد و دوباره کاپوت زد بالا. فیلم بازی کرد که انگار خرابه و من ول کنم برم. اومد توی ماشین گفت ولی انصاف نیست که من این همه را را با یک مسافر برم. با خودم گفتم ای تف به ذاتت مردک یغور لندهور! من حاضرم هر چقدر باشه به کسی دیگه بدم اما به تو یکی نامرد ندهم. بهش گفتم آقا یعنی منظورت اینه من توی اتوبان پیاده شم؟ چون شما نمی تونی با یه مسافر بری. توی اتوبان که دیگه آدم را سوار نمی کنند. شب است و خطرناک هم هست. گفت خب من چکار کنم. می بینی وضع را که! صبر کنی! ماشین هم پیدا می شه!

با کمال پر رویی ، اون وقت شب، توی اتوبان من را پیاده کرد و یک کم بالای موتور ماشینش وایستاد و بعد اومد سوار شد و رفت!

به همین سادگی!

حالا اگر فکر می کنی جایی هست که بتونی شکایتی، اعتراضی، چیزی بکنی کور خوندی! چون پارسال سوار تاکسی شدم از ابتدای خط. همه سه نفر دیگر وسط راه پیاده شدند، وقتی رسیدیم سر بهارستان (توی پاسداران)، گفت آخرشه! گفتم ای بابا! آخرش که چهار راه پاسدارانه. من هم که هر روز مسیرمه. بعد هم که روی ماشین خطی خودت بخون که اول و آخر خط را نوشته. گفت یعنی چه! می بینی که مسافر ندارم تا اونجا برم . الان هم ساعتی نیست که مسافر دیگه ای به آدم بخوره! من تا همین جا می آم. هر کاری می خواهی بکن! و البته که کرایه کامل مسیر را گرفت.

این ها همه از عوارض زندگی در مملکتی است که "صاحاب" نداره! هر کی به هر کی یه و هیچ کی به کسی جواب نمی ده! حالا فکر می کنید اعتراض کنیم چی می شه! هیچی جوابی را که من پارسال از سازمان تاکسیرانی گرفتم می گیرید ای بابا شما هم. خب یک ماشین دیگه سوار می شدی می رفتی. حوصله داری شما هم. مردم سرشون برای دردسر درد می کنه!!



۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه




ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم...



ما ز یاران
ما ز یاران
یاران
یاران

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم .....




۱۳۸۸ مهر ۱۴, سه‌شنبه

تصریح شدید احمدی نژاد به صحنه سازی قتل ندا آقا سلطان

در مصاحبه با خبرنگار شبکه PBS
پخش شده از صدا و سیما: سه شنبه شب، شبکه یک. 6 اکتبر.

مصاحبه البته در آمریکا انجام شده در دوران حضور احمدی نژاد برای شرکت در اجلاس سازمان ملل


* احمدی نژاد در پاسخ به خبرنگار که کاملاً به موضوع کلید کرده بود و بعد از کلی بحث و توضیح و تشریح چگونگی کشه شدن از دید احمدی نژاد، می خواست احمدی نژاد را آچمز کنه، گفت پس شما اعتقاد دارید و می گویید که ماجرای ایشون(کشته شدن ندا اقا سلطان) "سناریو سازی" Pre-desgin بوده، جواب داد:

- مشخصه که یک سناریو بوده است. قطعاً،قطعاً،قطعاً (این تاکید سه باری از خود ایشان بوده نه بنده). ما در این قضیه تردید نداریم و بسیار پیچیده عمل شده.


* در پاسخ به سوالی در مورد تجاوزها و خشونت ها علیه زندانیان، با خونسردی و لبخند فرمودند:

- یک گروهی از قوه قضایی با آقای کروبی صحبت کردند و گفتند که اسناد و اطلاعاتتان را به ما بدهید که ما بررسی کنیم، کروبی (بابا کشمش هم دُم داره! آقای کروبی) گفته من عصبانی شدم این حرفها را زدم و سندی ندارم.

و ادامه داد که : "ما در ایران با هیچ کی شوخی نداریم، کوچک یا بزرگ (آیا اشاره تهدیدآمیزی برای کروبی بود؟) اما ادامه داد که دستگاه قضایی ما موظف است رسیدگی کنه طیق قانون.


* و از لودگی هم البته طبق معمول کم نذاشتند:

خبرنگار: در مورد مازیار بهاری که در زندان است و می دانم که شما قبلا هم در این مورد صحبت کردید معذرت می خواهم . نمی خواهم از وقتم سوء استفاده کنم اما خیلی ها در امریکا امیدوار هستند که ایشون آزاد شوند.
احمدی نژاد: (نیش تمام باز . هر 32 دندان قابل مشاهده است) هه هه هه . من امیدوارم همه زندانی ها آزاد شوند!


و آخرین نکته این مصاحبه: .... اونجا (ایران) همه چیز خوبه (ای! اونجای آدم دروغگو). ملت ایران بهترین هاست.
(بعد از دعوت از خبرنگار برای دیدن ایران و نام بردن از شهرهای بزرگ برای بازدید ایشان!)

این هم ما هستیم، اون هم!

مدتی بود که می خواستم روکش صندلی های ماشینم را عوض کنم تا بالاخره امروز، دست از سایر کارهای متفرقه برداشته و رفتم تهرانپارس، دلاوران برای خرید.

چیزی که می خواهم راجع بهش بنویسم، ادامه برخوردهای آشنای جنس مذکر با مونت است! همیشه خاطره و حرف و حدیث زیادی از همه دوستان و خانواده و فامیل و اینها شنیده ام از مزاحمت های آزار دهنده در محیط کار و مسیر و ... نالان هستند. امروز، یک پرایدی بود که 3 تا پسر خیلی جوون مثلا 20-21 ساله توش نشسته بودند و هی ماشین تصادفی اشون را توی اتوبان باقری به فاصله چند سانتی متری یک پژو 206 ای که یک خانم جوون راننده اش بود می بردند ناگهانی و حسابی اونو می ترسوندند که همین الان بهش می خورند...اون بیچاره هم می کشید راست تر و اونها هر هر می خندیدند و دوباره از نو... ناگهانی تر... مسخره تر....تا اینکه دختره راهنمای راست زد که بره توی فرجام که مسیر من هم بود، پسرها هم با اینکه ماشینشون تقریبا داشت رد می کرد خروجی را ناگهانی پیچوندند توی فرجام و مارپیچی خودشونو رسوندند جلوی ماشین دختره و یکهو زدند روی ترمز. از شانس خیلی خوب اون دختره هم دست فرمونش خیلی خوب بود که سریع هم ترمز کرد و هم کشید سمت جدول. پسرها با پرورویی تمام توی همون لاین یک چند ثانیه ای وسط خیابون نگه داشتند و بعد گاز دادند رفتند...هر هر هر...

خیلی وقت بود از این دست کارهای چندش آور ندیده بودم، خیلی از دخترهای دانشکده که از مراکز وسط شهر و اینها می اومدند شاکی و عصبانی بودند از راننده های پسر و مرد که هی جلوشون می پیچند ... جلوشون ترمز می کنند تا تصادف بشه و اونی که از عقب زده هم که طبعاً مقصره و علاوه بر گرفتن خسارت، آویزونشون می مونند و دردسر دارند..

هفته پیش توی دانشگاه داشتیم حرف می زدیم که راستی چقدر آمار متلک گویی و مزاحمت های جنسی ! توی خیابونها کم شده بعد از انتخابات! (این هم شده مثل هجرت پیغمبر مبدا تاریخ و تحولات کشور!). دو سه ما قبل از انتخابات، وقتی از امام حسین و میدان ولیعصر در طی روز و شب و سایر مناطق بعد از غروب آفتاب رد می شدی، از نیشگون، و دست مالی و متلک های جنسی و اینها دست خالی نمی موندی، اما انگاری این همه حادثه و اتفاق یا ملت را باشعور و رشید! کرده یا زیادی شوکه یا مشغول. اما امروز خیلی حالم گرفته شد که این دلقک بازی را دیدیم. نمی دانم چه روزی از این داستان ها راحت می شویم و یا کمتر می شود.

البته نباید بی انصافی کرد که نسبت به گذشته خیلی خیلی کم شده، در دوران جنگ و اولین سالهای بعد از جنگ به نظرم به خاطر همه محدودیت های شدید جامعه ایدئولوژیک زده ما در رابطه بین مرد و زن، رفتارها و کلمات جنسی در خیابان و محل کار و همه جا فوران می کرد، وحشتناک بود. دختری که سوار تاکسی یا مینی بوس یا نه خیلی ساده از خیابون رد می شد، جیبهاش پر از شماره تلفن می شد و گوشهاش آزرده هزار تا حرف نامربوط.... اما با باز شدن فضا و کمی ذهن تصمیم گیرندگان، هر کس آدم خودش را پیدا کرد و این فکر که اگر کسی لباس راحت تر و به روز تری بپوشه در خیابون، می تونه به همه به قول معروف فاز بده!

مردم هنوز خدا را شکر به روزمرگی بعد انتخابات نیفتاده اند، هنوز زندگی پر از هیجان اینده است و هنوز چشمها و کلمات ملتهبند، اما من به روزهای بی التهابی فکر می کنم که همه این پاتولوژی ها مثل همه روزهای معمولی دیگرمان سر بر آورده اند و امان ما را نه حکومت که خودمان گرفته ایم. دارم به روزهای راهپیمایی و تظاهرات فکر می کنم که دختر و پسر بدون هیچ نگرانی از نزدیک تر شدن، دوشادوش شدن و فشرده تر کردن صف و جمعیت، پروایی نداشتند اما هنوز امروز نشده، دست فروشنده که همراه با بقیه پول دست تو را هم لمس می کند را فاجعه بار زندگی می کنی و فاصله این دو اپیزود را حیران می مانی... ما آبیم می توانیم هر شکلی را به خود بگیریم همانطور که می توانیم رودی باشیم خروشان که خاشاک حقیقی را می روبد و پیش می تازد ممکن است در ظرف های این سیستم مریض و معیوب یخ بزنیم و شکل آن ظرف کج و نتراشیده را بگیریم.....


هنوز خردک شرری هست هنوز....




۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

سنگینی تمامی شن های آفریقا در توبره رنج، بر گُرده من است.







غـــمــــگـــــــــــــــــــیـــنــم./ غمگین./














۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

وزیر بهداشت هم یکی رسوای بالقوه دیگری است: نگاهی به آثار !و مقالات علمی! وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی



قدیمی ها در توجیه
اشتباهاتشان می فرمودند که دیکته ننوشته غلطی ندارد! وزیر راه، ضعف مقاله رسوای خود را در برابر کثرت مقالات (بیش از 500 مقاله پژوهشی، به نقل از خودشان) خود، چندان قابل اعتنا ندانست. حالا از غلطهای زیادی دو وزیر علوم و راه در مقالات اختصاصی( و نه تخصصی اشان) کنار، این روز جمعه ای به نظرم رسید که حالا که تکلیفمان با یکی از دو وزارت متولی آموزش عالی یعنی وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری راحت شده است که ان شاء الله و حتماً با دانش و تجربه و مویی که در آسیاب سفید نشده است، کشور را در زمینه های علوم، تحقیقات و فن آوری، به سر منزل گل و بلبل و بستان رهنمون خواهند شد، بد نیست ببینم که سرکار خانم دکتر مرضیه وحید دستجردی که عملکردشان در مجلس چه به عنوان نماینده مردم و چه یک زن، چنگی به دل نزد هیچ، باعث دل به خوردگی نیز گردید، با توجه به سالیان درازی که در دانشگاه عضو هیات علمی و رییس گروه زنان و زایمان دانشگاه مادر -دانشگاه علوم پزشکی تهران- بوده است صد البته در کنار ریاست بیمارستان زنان و زایمان آرش و ریاست شعبه کیش دانشگاه و ریاست امور بین دانشگاهی و روابط بین الملل، با این همه سابقه آموزشی چقدر کار علمی کرده و در بخش آموزش پزشکی چقدر منتظر گل و باغ و بلبل و بستان باشیم:

1- اولین کاری که طبعاً می بایست بکنم رفتن به سایت دانشگاه علوم پزشکی تهران، و صفحه هیات علمی ها و بازکردن صفحه ایشان
بود که همان طور که مشاهده می کنید، هیچ اطلاعاتی از آثار و مقالات ندارد. وقتی برای مشاهده رزومه ایشان، گزینه سی وی را می زنی هم چیزی باز نمی شود! البته چیزی که می آید، نام و نام خانوادگی ایشان است با تیتر CV. خب این از مرجعی که مسلما باید بیشترین اطلاعات را در مورد سوایق علمی و آثار چاپ شده اعم از کتاب و مقاله داشته باشد.

2- خب، البته احتمال دارد که ایشان به علت کثرت مشاغل و فروتنی بسیار، هیچ اشاره ای به کارهای علمی خود نکرده باشند. پس به سراغ گوگل اسکلار می روم و اسم ایشان را همانطور که در صفحه خودشان در سایت دانشگاه آمده (و قید هم شده که ایشان خودشان اطلاعاتشان را وارد کرده اند نه مسوول سایت)، جستجو می کنم. نتیجه: هیچی است.

3 - گوگل پیشنهاد می دهند اسم فامیل ایشان را به شیوه دیگری بنویسم. شیوه پیشنهادی گوگل را امتحان می کنم و با خودم می گویم شاید خانم دکتر، موقع نوشتن مقاله هایشان، فامیلی خود را با تلفظ دیگری نوشته اند و در زمان گذاشتن اطلاعات در وبسایتشان، آن را فراموش کرده اند به هر حال کثرت شغلگی است دیگر! آدم اسم خودش را هم یادش می رود! نتیجه: عدد پر افتخار 6 است که دو تای اول نه مقالات علمی -پژوهشی ایشان، بلکه مقاله ای در مورد کاندید کردن ایشان به عنوان وزیر بهداشت است، و چهارتای بعدی هم مقاله های ایشان نیست، بلکه مال چند همکار ایرانی دیگری است که به یک مقاله از خانم دکتر، ارجاع داده اند. با این حساب یعنی خانم دکتر وحید دستجردی، هیچ تجربه و هیچ کار چاپ شده خارجی ندارند و با این حال قرار است برای این جمع کثیر اساتید و دانشجویان علوم پزشکی در سراسر کشور حکم هم برانند. سوال ایجاد می شود که این عضو هیات علمی چطور ست که حتی یک مقاله در ژورنال های معتبر بین المللی ندارند؟! علیرغم سالها تدریس و تحصیل و پژوهش در دانشگاه . در حالی که همه ما می دانیم تحصیل و پژوهش و کار علمی در دانشگاه، آنهم این همه طولانی احتمالاً باید به چندین و چند مقاله بین المللی منجر می شد.

4- اسم شریفشان را در یکی از مهمترین سایت های مرجع علوم پزشکی یعنی Pubmed جستجو می کنم. نتیجه همان هیچی متاخر می باشد! با یکی از تلفظهای نامشان به انگلیسی و یک با دومی به عنوان نویسنده سوم از هشت نویسنده مقاله.

5- با پرس و جو از دو تا از همکاران خانم دکتر وحید دستجردی در گروه زنان و زایمان دانشگاه، پی به یک مقاله نایافته ایشان هم می برم که شاید بهتر بود پیدا نمی شود! که البته اسم مقاله بهش اطلاق نمی شه چون "Short Communication" است نه مقاله و تحقیق همکاران و خود ایشان حتی از سوی ژورنال کم بُردی مثل امرو، ژورنال جنوب مدیترانه ای سلامت، هم قابل چاپ به عنوان مقاله نبوده و فقط یک گزارش کوتاه تحت این عنوان چاپ شده که با قسمت بحث و بدون نتیجه گیری ختم شده! دوستانه! و خیلی علمی! و با یافتن مقاله فارسی چاپ شده با همین عنوان، به مصداق دیگری از عمل غیر اخلاقی (قابل پیگیری و تخلف در ژورنال های بین المللی) بر می خورم: Duplication! وقتی یک محقق یک کار را در دو جا چاپ کند که در صورت مشخص شدن می تواند منجر به لغو مقاله خارجی و تبعات بعدی برای فرد خاطی باشد (در مورد یکی از دوستان منجر به ممنوعیت چاپ مقاله تا چهار سال در ان مجموعه انتشارات که ژورنال های متعددی را پوشش می داد، شد).

خب! خدا! را شکر که می توانیم سر آسوده ای بر بالین بگذاریم که "همه چیزمان به همه چیزمان می آید" (با حفظ امانت کامل به نقل از ابراهیم نبوی) و همه عزیزان و به تعبیر احمدی نژاد "نخبکان" در کابینه، سر و ته یک کرباس می باشند و آبخشور و منبع عمده رشد و ترقی و بالا رفتنشان یه چیز است: تقلب، بیسوادی و پر رویی.

شب همه شما به خیر! ابهامم برطرف شد که مبادا خدای نکرده ایشون که قبل از انقلاب دانشکاه رفته، درسته که دکتری اشون ده سال طول کشید ولی بالاخره شاید از خودش هم چیزی داشته که قبول شده! که خدا نخواست هیچ خدشه ای به یکنواختی و یکپارچکی دولت محترم به وجود بیاید.






۱۳۸۸ مهر ۹, پنجشنبه

مرغ سحر ناله سر مکن!

اجرای فوق العاده زیبای شهداد روحانی (کلیک کنید)

مرغ سحر ناله سر مکن!

مرغ سحر ناله سر مکن!

دیدگان خسته تر مکن!

ما ز آه و ناله خسته ایم

ما ز دین و دل شکسته ایم

گوشمان ز ناله تر مکن!

ناله سر مکن!

نعمه های شادمانه خوان

سرود جاودانه خوان

عمر ما را چنین هدر مکن!

ظلم ظالمان همیشه هست

جور بی امان همیشه هست

مکر دشمنان همیشه هست

بر دهان ظالمان بزن

از گناهشان گذر مکن

ناله سر مکن!

صورت اگر به سیلی ات رنگ خون کنی !

صورت اکر به سیلی چون خون کنی

به که راز خود ز دل برون کنی

پیش دشمنان گدایی چون کنی؟

دشمنان خویش را خبر مکن!

ناله سر مکن!

ناله سر مکن!





۱۳۸۸ مهر ۸, چهارشنبه

باید بروم....


باید چمدانی را که به اندازه تنــهـایی من جا دارد بر دارم و به سمتی بروم

که درختان حماسی پیداست...

می روم مسافرت!

۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

تغییر چهره گزارشگر شبکه آمریکایی با شنیدن پاسخ های احمدی نژاد




در اوایل مصاحبه، که وقتی مجبور می شد سوالش را دوباره و سه باره بپرسه تا احمدی نژاد جواب بده، هی می گفت من را ببخشید جناب آقا...اما منظور من دقیقاً این بود که.....

اما به تدریج، رئیس مثلا جمهوری ایران، شوخی و تمسخر را به عنوان شیوه مرسومش ادامه داد...








و کم کم رو به عصبانی شدن:


به این دو تا عکس توجه کنید که خانم گزارشگر شبکه خبری آمریکا، چطوری داره به احمدی نژاد نگاه می کنه وقتی اون داره شوخی می کنه و یا جواب های نامرتبط می ده...




۱۳۸۸ شهریور ۳۰, دوشنبه

مصاحبه تلویزیونی احمدی نژاد با یک شبکه آمریکایی






داشتم خبرگزاری ها را نگاه می کردم و تعجب چرا نه تابناک و نه رجانیوز و فارس نیوز و ... خبر مصاحبه احمدی نژآد را کار نکرده اند...

به هر حال مصاحبه پانزده دقیقه است که تمام شد. احمدی نژاد هم کم مزه و دلقک بازی و خنک کاری نکرد. فعلاً این چند تا عکس را از ژست و نحوه نشستن و پرستیژ کسی که خودشو رییس جمهور یک مملکت تاریخی به اسم ایران می دونه، داشته باط شید تا چند تا از افاضاتشو براتون بنویسم!


- نمی دانم مشاوران احمدی نژاد کدوم گوری کپیده اند که این بابا را همین طوری پرت می کنند جلوی دوربین. هر چی خانم مصاحبه گر با وقار و ادب و مسلط به صندلی خودش تکیه داده بود و قد بلندشو با اون کفش ده سانتی اش بلند تر کرده بود که بهتر از موضع بالا به احمدی نژاد نگاه کنه، مثلاً رییس جمهور ما تنونست از جفتک چارگوش زدن، و وول خوردن روی صندلی و شکلک در اوردن با چشم و ابرو و دهن و قوز کردن توی صندلی و شلنگ تخته انداختن با پاهاش خود داری کنه...


- یک جا خانم گزارشگر از احمدی نژاد پرسید که با توجه به احتمال حمله نظامی به شما، توان موشکی شما چقدر است؟
با نیش تا بناگوش باز شده جواب داد به شوخی که نکنه می خواهید که از مراکز موشکی ما بازدید کنید؟
- اون بابای مترجم هم عین همین را براش ترجمه کرد با لحن جدی و گزارشگر مادر مرده فکر کرد جدی داره بهش تعارف می کنه اگر می خواهد بازدیدی داشته باشد و جواب داد: - بله. خیلی دلم می خواهد!

- باورتون نمی شه که اخمدی نژاد نیش را تا بناگوش باز کرد و گفت: "خدا ان شاء الله قسمتتون کنه"!
شوکه اور بود که نیشش را هم نبست انگار داره سر خیابون به مردم متلک می گه.

گزارشگر هم که ترجمه را شنیده بود گفت بله اگر امکانش باشه خیلی دوست دارم که بتونم بازدیدی داشته باشم.

احمدی نژاد باز نیشش را باز کرد گفت امیدوارم خدا قسمتتون کنه.









- راستی خیلی خوشحال شدم که حتی توی بالاترین هم هیچ لینکی این خبر را کار نکرد.. معلومه ملت حسابی صدا و سیمای خصوصی رهبری و ضرغامی را تحریم کرده اند و شاید دامنه اش به سایت خودی ها هم رسیده ! هه هه هه!


۱۳۸۸ شهریور ۲۹, یکشنبه

دو گزاره منطقی از تفاوت موجود در اعلام روز فطر




وقتی می خونی که رهبری در مساله تعیین روز عید فطر به وسیله دیدن هلال ماه با مراجع محترم دچار تفاوت و اختلاف فاحشی است، اولین سوالی که به ذهنت می رسه، اینه که وقتی در مساله به این عینی یا به قول خارجی ها (Concrete)، افراد "مرجع" و صاحب فضل و کمالات نمی تونند به یک نتیجه مشترک برسند، پس صد در صد تکلیف سایر امور مثل شیوه اداره مملکت و رویکرد های اساسی و حق و باطل و اینها مشخص است! به حق بودن دستگیر شدگان و کشته شده ها و اعتراض ها و یا توطئه بودن اینها که در مقایسه با همچین موضوع روشن و سر راست و پوست کننده ای، مشخصاً قابل بحث و بررسی و قانع شدن و توافق نیست.... ای بابا ... داستان اصلاً و اصولاً متفاوت است! با آنچه در عالم می بینیم....

مساله خوشمزه تر اینکه بنا به فتوای همه مراجع شامل همین 17-18 مرجعی که بر خلاف رهبری، فردا را روز عید فطر اعلام کرده اند و نه یکشنبه را؛ اگر دو نفر عادل شهادت بدهند که ماه را دیده اند، مرجع می تواند عید را اعلام کند هر چند خود ماه را به دلایل جوی و یا ... ندیده باشد. معلوم می شود این دوستان و عزیزان مرجع محترم، رهبری و ولی امر مسلمین را عادل نمی دانند که به ایشان و افراد عادل مورد تایید ایشان، اعتماد کرده و عید را اعلام نمایند...


و البته


این
تازه
از نتایج سحـــــــر است .....

باش تا صبح دولتمان بدمد...........




۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

ضعف کودتا گران تا کجا؟





آقاجان! کی هست دیگه بخواهد شک کند که ما بردیم؟!

الان به موبایل من و خانواده، پیامک رسید که : "آیت الله سیستانی د رملاقات با حجت الاسلام سید علی خمینی (نوه حضرت امام ره) در نجف دو نصیحت فرمودند: اول سفارش به درس خواندن. دوم تبعیت از رهبری" شماره هم 009860005005 است یعنی سفارشی در حجم انبوه به ملت ارسال می شود.

دیگه از این شاهد بیشتر!؟ آقا شما خودتون پسرها و نوه ها و عروس و همسر خمینی را قبول ندارید و بر علیه اونها شبنامه می دید و کیهان فحشنامه و تهدیدنامه منتشر می کنه....حالا ما ببینیم که سیستانی به یکی از نوه ها چی گفته؟ ما حرف منتظری و صانعی و سایرین را شنیده ایم و نیازی به پیام شما که معلوم نیست مال کی و در چه موضوعی و کجا بوده است -البته اگه از بیخ و بن راست باشه!- نداریم.....

ولی دمتون گرم که با همین پیامک هم ما رو دلگرم کردید که خودتون هم قبول دارید که ملت هیچ کدام شما را قبول نداره که به التماس مرجعی از عراق افتاده اید!

سبزپوشان روز همبستگی روز قدس زنده باشید! دم همه شما و همه ملت گرم ِگرم!




پانوشت: ا الان دیدم که تابناک این خبر را کار کرده البته به نقل از جهان و اون هم به نقل از محافل سیاسی!!




اگر به قدرت برسیم، چیکار می کنیم وقتی الان همدیگر را نادیده می گیریم؟



اینقدر پر شور و شعف بودم از این جمعه سبز، و اینقدر شارژ کننده و انرژی دهنده بودند این مردمی که حال می کردی باهاشون لبخندهای فاتحانه رد و بدل کنی، توی مسیر برگشت، توی تاکسی و اتوبوس و پیاده رو، به همدیگه ای که هم را نمی شناختیم کُد بدهیم که بعله... دیدی..حال کردی ملت رو ... و فاتحانه به خانه ها برگردیم و ببینیم اینقدر دل آشوب خشونت و خون و شکستن یه نهال سبز دیگه بودی، خدا را شکر! این بار خون و مرگ خدا را شکر که اتفاق نیفتاد...چه روزی می شه این روز توی تقویمت! ماندگار به شادی و افتخار!

وقتی همه شب بیداری و اینترنت! را درو می کنی... به سایت کلمه می رسی و باز مثل همیشه از خودت می پرسی چرا از کروبی هیچ خبری هیچ موقع مستقیم منتشر نمی کنند. در روزهای انتخابات هم هیچ موقع تجمعات و اقدامات اون را پوشش نمی دادند. این روزها هم بدتر از لجن نیوزها و کیهان صفت ها- که لااقل اسمش را می آرند هر چند با چهارتا حرف لایق خودشون- اما اینها اسم کروبی را سانسور می کنند چرا که از اون روز که قبول نکرد خواهش آمرانه کنار رفتن به نفع یک کاندید قوی و رای بیار را، خودش بوده و خودش تدبیر و ابتکار می کرده و اقدام.

حالا ببینید کلمه، سایت محبوب چطوری انعکاس داده دیروز را...دیروزی که همه حال کردند وقتی حداقل کروبی اعلام کرد از چه مسیری می آد تا انرژی امون مثل روزهای ابتکار حملات برق آسا، پخش و گم نشه بلکه سینرزیسمی، هم را تقویت کنیم و حضورمون را توی اون محور قوی کنیم تا خس و خاشاکهای واقعی از ترس له شدن، تصور اخلال در جمع ما رو به خودشون هم راه ندهند.

از سایت کلمه:
...بلوار کشاورز و میدان هفت تیر به طور کامل در اختیار معترضان بود. تعداد تظاهر کنندگان که فاصله بين هفت تير و ميدان وليعصر را پوشانده بودند و پيوسته بر آن افزوده می شد نزديک به صد هزار نفر برآورد شده است.


و هیچ اشاره ای نه به حضور کروبی می کنه در بین هوادار پر شور و حالش و مردمی که بعد از حال هایی که به جنبش داد و نذاشت انرژی مردم به اضمحال بره و با بیانیه ها و افشاگری هاش نه تنها دادگاه را لوث کرد و حگومت را از شوبازی جریان دادگاه انداخت چرا که نشون داد که این دادگاه با چه جریانی و چه فرایندی در پشت سر داره تشکیل می شه... کلی دعاگو پیدا کرده بود... سایت کلمه حتی اشاره نمی کنه که کروبی اعلام کرده بود که از این مسیر به راهپیمایی روز قدس می آید...... این را قیاس کنید با کروبی و روزنامه و سایتش که همیشه و همه جا کوچکترین اخبار موسوی و جنبش را بدون سوگیری، منتشر کرده و می کنه...

کلمه باز می نویسد:


در خیابان آزادی تهران، هواداران پرشمار مهندس موسوی در كنار سایر شركت كنندگان در راهپیمایی به دادن شعار پرداخته و با وجود شعارهای متفاوت آنان، درگیری میان این گروه و ماموران انتظامی كه بدون ایجاد تنش درحاشیه خیابان وجود دارد دیده نمی شد. نكته جالب توجه استفاده طیف حامیان دولت و بسیجی ها از شعار "هم غزه هم لبنان جانم فدای ایران"است كه پیش از این توسط هواداران میانه روی موسوی ابداع شده بود. بنابر گزارش ها، قبل از میدان انقلاب، نیروهای سبزپوش انتظامی با ایجاد صف چند لایه انسانی، از ورود حامیان موسوی به این میدان جلوگیری كردند كه آنان در همان جا باقی مانده و به سردادن شعارهای مورد نظر خود پرداختند.

قصد تفرقه و اینها ندارم که از زهر هلاهل هم برای آینده ما، آینده ایران و مسیر جنبش خطرناکتره. اما دلم می خواهد هیچ کسی و خودم هم آینده جنبش را به هیچ شخصی گره نزه..همه عزیز .. و به قول موسوی هر کسی هر کسی از این جنبش حمایت کنه ما تشکر می کنیم... البته با یک دلیل متفاوت چون جنبش خودشه....نه اینکه ما را حمایت کنه...خودش، آینده کشورش و آینده بچه ها و کسانی رو که توی این خاک دوست داره حمایت داره می کنه.....

از نیامدن هاشمی با وجود همه احترامی که براش قایلم، خوشحالم چون فردا خود اون یا حکومت و یا اطرافیان هیچ کس نمی گه مردم به خاطر هاشمی اومدند... نه مردم به خاطر فریاد زدن مطالباتشون اومدند، مردم به خاطر این ظلمی که بر اونها می ره اومدند...مردم اومدند بگن : "ما هستیم".



_ از این دست حرفها که حالا وقت این حرفها نیست و اینها بیزارم... چرا که بوی سوسیالیست های دو آتشه دوران کمونیستی می ده که صبر کنید که کمونیست همه گیر شه.... اعتراض نکنید که خیانت به آرمان خلق است و فرد را برابر دونستند با حزب، با آرمان، با مردم، با آینده. همه ما بالغ و رشید و پخته شده ایم در کوران حادثه های جنگ و بعد از جنگ تا انتخابات و حوادث بعد از انتاخبات که بک تنه خیلی از ما را ساخت و فکر و نگاهمان را متحول کرد که ای بابا سر گوری داریم گریه می کنیم که هیچ مرده ای توش نیست...اینها به اسلامی که ساختند و به خورد گوشت و پوستون دادند هیچ اعتقادی خودشون ندارند...ای بابا پاش بکشه از هیچ چیزی که بدترین آدم ممکنه بتونه فکرشو بکنه، اینها از انجامش فروگذار نیستند..... ما به سرنوشت هیچ کسی گره نخورده ایم... همراهی با خواست و مطالبات درست ما، برای افراد شان و آینده می آفریند و نه بالعکس.

2 - جوگیر نشده ام ها! حالم گرفته است از ته مانده هایی از تمامیت گرایی و خودخواهی که در وجود همه ما شاید باشد اما برای کسانی که مدعی زمامداری مملکت را دارند، ننگ است به اعتقاد من.




۱۳۸۸ شهریور ۲۷, جمعه

بهترین روز سال 88: روز قدس خوانده شده...روز همبستگی ... روز نترسیدن

27 شهریور 1388
18 سپتامبر 2009

روزی که به نام روز قدس مشهور بوده ، برای من همیشه رنگ جلویبوی شعف آور شجاعت، همبستگی و هوشمندی هموطنانم را خواهد داد. این روز مثه روز تولدم همیشه به یادم خواهد موند..همیشه...... از همه مردم خوب و باحال و با مرام که اینقدر به هم حال داند ممنونم. ..... هزار بار تا همیــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــه!



بعد از چند روز تحت تاثیر رسانه ها و پیغام پسغام های رهبر و سپاه و بسیج و اطرافیان دلسوزشان بر قلع و قمع کسانی که با اغراض سیاسی به راهپیمایی می آیند، و گشتن در بالاترینی که بحث کابراش، این باشه که راستی چطوری بیاییم بالاترین که متوجه ما نشوند..این فیلتر شکن خوبه...نه تو را خدا یکی جواب بده این یکی چطورتره....من که تصمیم گرفتم دیگه نیام بالاترین... و این حرفها...


با عموهای روزه بگیر، قرار افطار گذاشتیم توی خونه ما. به این نتیجه رسیدیم که دوربین و چیزهای خطر ساز و رنگی و این ها را با خودمون نبریم که من خودم کلی پکر شدم که عکس ها را خالی و برای اولین بار دوربینم را شارژ کرده بودم!


برادرم که به قول خودش ما کروبی چی ها را نمی خواست تا هفت تیر همراه کنه، سوار این اتوبوس های نماز جمعه ای شد به سمت خیابان انقلاب.

وقتی ما رسیدیم در وسط خیابان فقط بسیجی ها و جماعت کلیشه ای راهپیمایی برو بود با میلیارد تا عکس خامنه ای در حالت های مختلف ... هر دو نفر یکی پلاکارد داشت! و چشممون به کسایی خورد که توی پیاده رو ها دارند راه می روند و به نظر نمی خواستند با جمعیت وسط خیابون همراه شوند.... نیم ساعتی که گذشت به برادرم زنگ زدم (این بار موبایل ها قطع نبود انگار که خودشون هم لازم داشتند موبایل ها رو!! ) که چه خب رکه گفت خیابون انقلاب غوغا است چون کلی اتوبوس اومده از شهرستان توی کارگر جنوبی و خیابونهای اردی بهشت و منیری جاوید و اینه اداره همین طور آدم پیاده می کنه که به سر و تیپ و نگاه هایی که به این ور و اون ور می کنند معلومه که از سایر شهرستانها اومدند و مال تهران نیستند... گفت تعداد جنبش سبزی ها هم کم نیست ولی اونجا هم مثل بلوار کشاورز توی پیاده رو ها هستد و بعدش اضافه کرد که حزب الهی ها و بسیجی ها اومدند جلو و پرچم یکی از بچه ها را گرفتند از چوبش جدا کردند و سرش هم داد زدند که زر زر می خواهی بکنی همین اول بگو.... برو زودتر گورتو از این جا گم کن و کلی حل همه را گرفته بوده ...داداش من که کٌپ کرده بود که امروز بکش بکش خواهد بود... حواستون باشه...از هم جدانشید که اوضاع داغونه...


ما اومدیم میدان ولیعصر را بالا بریم که ببنیم که چه خبره ... و اوضاع چطوره که چند تا اتوبوس سر زرتشت پیاده شدند به عموم گفتم ...ای وای که این جا هم مثه انقلاب شد... کارمون دراومد با این کتونی ها و بند های تابلوی سبز.......
اما باورتون نمیشه که اینهایی که اومده بودند با اتوبوسهای مفتی نماز جمعه ای ...ریختند وسط و شروع کردند اولین شعار ها را :

محمود خائن آواره گردی ......


کشتی جوانان وطن

الله اکبر



مرگ بر دیکتاتور


استقلال آزادی جمهوری ایرانی



دروغگو دروغگو شصت و سه درصدت کو؟!


ما توی بهت بودیم که دارند چی می گن به جای شاه خائن..دویدیم جلو.... حال کردیم ....فریاد زدیم..... جیغ کشیدیم ..... پارچه های سبزی را که با خودشون اورده بودند دور خودمون پیچیدیم و فریاد زدیم که:


نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران.



کروبی دستگیر بشه ..ایران قیامت می شه



مجتبی بمیری ...رهبری رو نبینی



روسیه بسیجی.... پیوندتان مبارک.....



همه با هم به میدان ولیعصر اومدیم که بلندگوهای بزرگی گذاشته بودندکه صدای نکره وزیر شعار می آمد که مرگ بر آمریکا... و ملت یکپارچه فریاد می زد: مرگ بر روسیه!

یارو کم نیاورد و گفت : نه شرقی نه غربی... جمهوری اسلامی... که ملت فی البداهه و هوشمند صدایش را به آسمان برد که نه شرقی نه غربی جمهوری ایرانی



اصلاً فکرشو نمی کردم روزی روزگاری دوباره منتظری برگرده سر خواستهای مردم و شعارهاشون....هیچ کی فکرشو نمی کرد اما مردم می گفتند:


منتظری زنده باد صانعی پاینده باد



خیلی خیلی به قول سروش شادی آور و دلیری بخش بود ... قدرتمندی و درستی این شعار که نترسید نترسید ما همه با هم هستیم.... واقعا نه به اون صبح که ما به پیاده رو ها کشیده شده بودیم و تک و توک کسی شعار می داد .... اما حالا در مقابل حداقل 10-20 هزار نفر نیروی مسلح، این جماعت میلیونی می غرید که : رهبری رهبری این آخرین پیام است.



دلم می خواست به سجده بیافتم در مقابل شجاعت بعضی که مقنعه و مانتو و نوارهای سبز پوشیده بودند یا پارچه های چند متری با خودشون حمل می کردند.... دو تا دختر چادری بودند که این ساق هایی هست که زیر مانتو می پوشند که دستشون بیرون نیاد جلوی نامحرم را سبز سیدی پوشیده بودند و همه انگشتهاشون را نوار سبز بسته بودند و از همه ما جلوتر و بلند تر فریاد می زندند.... یکیشون که رفت و جلوی تنها یگان ویژه ای (توی مسیر هفت تیر تا بلوار کشاورز و تا سر کارگر ما فقط نیروی انتظامی و بسیجی ها و لباس شخصی ها را دیدیم) که دیدیم انگشتهاشو وی کرد و گفت ما پیروزیم...اینقدر خونسرد و مطمئن و محشر بود که می خواستم برم ببوسمش......



خیلی جالب بود که حداقل نصف جمعیت یا به نظر من بیش از نصف جمعیت را خانوم ها تشکیل می دادند..اونهم با دل و جرات ... شیر دل..... جمعیت در هم شده بود و جلو می رفت...


بسیجی ها نزدیک خیابون کارگر که به دانشگاه تهران نزدیک می شدیم یک جا جمع شده بودند شروع کردند که : "بی نماز! بی نماز! بی نماز!!" که ملت به هیچ جاش نگرفت حرفهاشونو...... یک کم بعد صداشونو بلند تر کردند که : "مرگ بر منافق"....."مرگ بر منافق"....

یکی دو نفر سنگ بهشون پرت کردند که مردم همه هوشمندانه مانع شدند و گفتند نه نه سنگ نزنید...... خشونت نه... اما همین باعث شد که بسیجی ها به سمت جمعیت یورش بیارند که نیروی -استثناً زبل ِ- انتظامی اومند وسط و جلوی اونها را گرفتند و دو سه نفرشونو وسط کشیدند به تذکر و حالت تهدیدی حرف می زندند باهاشون...مردم شروع کردند که : نیروی انتظامی تشکر تشکر.... دلم می خواست بودید و قیافه بسیجی ها را می دیدید وقتی مردم از نیروی انتظامی تشکر و حمایت حمایت می کردند...

از بقیه شعارهای خطاب به بسیجی های هار شده :


بسیجی واقعی همت بود و باکری


یا ازاونهم بهتر: بسیجی حیا کن مفت خوری را رها کن



حرفهای احمقی نژاد را هم که اصلاً نشنیدیم بسکه ملت هو می کرد.... حالشو گرفتند اساسی ...مردک همه اش هم ملت ملت می کنه که ملت جلوی زورگویی وای می ایسته...ملت جوابشونو می ده...ملت ..ملت...بیا آقا جون این هم ملت ملتی که می گفتی....بیا تحویل بگیر.....



من الباقی اش + قیلم هام بعد این تلنفی که دارم الان حرف می زنم... می بوسم دست همه این ملت باحال با حالٍ با حال ِ با حال.....













۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

احمدی نژاد و توهین شدید از سر نفهمی و بی شعوری



"نصف جمعیت کشور(خانمها)مشکل دراندام تناسلی دارند"!

پروفسور همه چیز تمام آقای دکتر مهندس استاد دانشگاه، احمدی نژاد وقتی داشت می گفت چرا "مرضیه وحید دستجردی" را انتخاب کرده(دقیقه 57 فایل صوتی به آدرس زیر مطلب)، مقدمه اش را اینجوری چید که :

"فضای عمومی و فضای عفت خانم ها اجازه نمی دهد مسائلشان را مطرح کنند." (حالا بگذریم که همین معنی اش یعنی اینکه اگر خانمی مسائلش را مطرح کرد از حریم عفت! -تف یه این عفت- خارج شده، یا خانم ها اینقدر خرند که می ترسند اگر مشکلشون را بگن به بی حیایی متهم شوند و یا احتمالاً منظور این فول پروفسور این بوده که مشکلات خانم ها همه مشکلات پایین تنه ای است که روشون نمی شه بگن که با توجه به جمله -و شاید خود ایشون-این طور می شه از افاضه ایشون برداشت کرد.)

بعد ادامه داد که:

"باید فضایی فراهم شود که هر خانم هر 2-3 ماه یکبار برود چکاب. اینها مادر ما هستند. خواهر ما هستند!!!" (نکته هایی که می شود از این کلام گهربار استفاده کرد این است که اگر وزیر مرد باشد، نمی توان برنامه ای ریخت که خانم ها هر دو سه ماه برند چکاپ! باید وزیر زن باشه تا زنان روشون بشه برن چکاپ. حالا منظور از چکاب، چکاب وضعیت سلامت عمومی است و قند و خون و فشار و یا چکاپ های خاص منظور احمدی نژادی در آخر فرمایشان ایشون مشخص می شه.)

و برهان غیر قابل بحث و شکی اوردند که "نصف جمعیت کشور ما زن هستند -هی هم زن زن می کرد، انگا رواژه هایی مثل خانم ها، بانوان و غیره را سخته توی دهنشون بچرخونه- هستند، ما نباید مشکلات و مسائل زنای کشورمون را مورد توجه قرار بدیم؟! (حالا اگر شما خدای نکرده ذهنتان جای بد برود و فکر کنید که منظور از مسائل و مشکلات، مسائل متعدد اجتماعی، حقوقی، قانونی، اقتصادی و تبیعض و نابرابری در مورد زنان است، متاسفانه طبق معمول ذهن منحرفتان شما را به بیراهه برده است، منظور ایشون چیز دیگه ای است که در جمله آخر مشخص می شود. )


و لُب کلام اینکه:
" ما کسی را انتخاب کردیم که مسوول متخصص مشکلات خاص زنان است"

ای قربونت! لُب کلام احمدی نژاد این است که مشکل زنان جامعه ما که نصف کشور را تشکیل می دهند، مسائل تناسلی است چون خانم دکتر وحید تخصصشان ، زنان و زایمان است و تخصص زنان فقط مسائل دستگاه جنسی خانم ها را پوشش می دهد ولاغیر!!!

خب، دستش درد نکند که تصمیم گرفته که دستگاه تناسلی خانم ها را هر دو سه ماه سرویس کند تا مبادا در انجام وظایف محوله خانوادگی و ملی اشان مشکلی پیش بیاید...


پانوشت: بابا احمدی نژاد ! اگه زن تو مشکل داره، روش هم نمی شه، خانم وحید را به عنوان پزشک خانواده ات استخدام کن، پول اش هم با ملت تا با بررسی مشکلات تخصصی خاص زنان، در زندگی توی عزیز دردانه مشکلی پیش نیاید.

پانوشت دوم: ای تف به ذاتت مرد! این قدر خری.....
و سوم : لینک


وقتی می گن اول حرف را توی دهنت مزه مزه بکن، بعد ور بزن، همین چیزها را می گفتندها! حرف دهنش را نمی فهمه، می خواهد دنیا را مدیریت کنه....